ویرایشها
==خاطرات==
- یادم می آید برادرم هنوز هفده سالش بیشتر نبود و هنوز به سربازیش مانده بود . رفته بود و خود را معرفی کرده بود . هر چه به ایشان گفتیم نرو هنوز زود است می گفت من می خواهم بروم ثبت نام کنم . اول که اسمش را نمی نوشتند می گفتند تو هنوز 17 سال بیشتر نداری می خواهی بروی آنجا چکار کنی ؟ ولی ایشان انگار نه انگار همان سماجت خودش را داشت . حتی می خواست شناسنامه اش را دستکاری کند برود . بلاخره او داوطلبانه به جبهه رفت و با این که به ما قول داد که بیایید ، نیامد و ما را چشم انتظار گذاشت .