ویرایشها
در اوایل انقلاب بود و گروههای مخالف در شهر قوچان برای خودشان برو بیایی داشتند یک روز منافقین مسلح به خیابان آمده بودند و در حالی که به همراه خود اسلحه های کلاش و غیره داشتند علیه انقلاب شعار می دادند و با تیراندازی که انجام می دادند باعث رعب و وحشت مردم شده بودند. ناگهان دوستم رجب علی چمنی را دیدم که به همراه چند تا از دوستانش وارد عمل شوند و منافقین هم با دیدن آنها جلوی یک تاکسی را نگه داشتند و راننده اش را مورد ضرب و شتم قرار دادند و سوار تاکسی شدند و فرار کردند. ایشان هم آنها را تعقیب می کند و محلشان را پیدا می کند و به سپاه اعلام می کند و سپاه هم آنها را محاصره و دستگیر می کند.