ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداحمد کشوری

۳۴ بایت حذف‌شده، ‏۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹
/* خاطرات */
== خاطرات ==
=== *ده خاطره از شهید ===
1) کلاس دوم راهنمایی که بود، مجلات عکس مبتذل چاپ می‌کردند. در آرایشگاه، فروشگاه و حتی مغازه‌ها این عکس‌ها را روی در و دیوار نصب می‌کردند و احمد هر جا این عکس‌ها را می‌دید پاره می‌کرد. صاحب مغازه یا فروشگاه می‌آمد و شکایت احمد را برای ما می‌آورد. پدر احمد، رئیس پاسگاه بود و کسی به حرمت پدرش به احمد چیزی نمی‌گفت. من لبخند می‌زدم. چون با کاری که احمد انجام می‌داد، موافق بودم. یک مجله‌ای با عکس‌های مبتذل چاپ شده بود که احمد آن‌ها را از هر کیوسک روزنامه‌ای می‌خرید. پول تو جیبی‌هایش را جمع می‌کرد. هر بار ۲۰ تا مجله از چند روزنامه‌فروش می‌خرید وقتی می‌آورد در دست‌هایش جا نمی‌شد. توی باغچه می‌انداخت نفت می‌ریخت و همه را آتش می‌زد. می‌گفتم: چرا این کار را می‌کنی؟ می‌گفت: این عکس‌ها ذهن جوانان را خراب می‌کند.<br />
به نقل از مادر شهید<br />
به نقل از شهید علی صیاد شیرازی<br />
2<ref>[http://www.aviny.com/rahiyan_noor/revaiat-eshgh/khatere/24.aspx<br%20/> سایت راهیان نور]</ref>
=== *احترام به مظلوم ===
احمد در دوران نوجوانی در مقابل اربابان به هیچ‌وجه خشوع نشان نمی‌داد و حتی به آن‌ها سلام نمی‌کرد و در پاسخ به پدر که دلیل بی اعتنایی او را جویا شد، چنین گفت: پدر جان! مطمئنم که شما هم راضی نیستید من به یک انسان ظالم و زورگو اعتنا کنم، من حتی به آن‌ها سلام هم نمی‌کنم. و در مقابل وقتی برای درس دادن به منزل یکی از هم‌کلاسی‌هایش می‌رفت برای پدر او احترام فراوانی قائل بود تا آنجا که هنگام ترک خانه پشت به در و رو به پدر خانواده خانه را ترک می‌کرد تا مبادا ذره‌ای بی‌احترامی به پدر فقیر این خانواده کرده باشد. <br />
مادر صبور شهید کشوری<br />
3<ref>[http://SUBDOC\KHMOTHER.htm نرم افزار شاهد]</ref>
=== *پیشواز ===
در منطقه غرب کشور بین اسلام‌آباد و قصر شیرین ناحیه‌ای بنام «کرند غرب» وجود دارد و «گهواره» نیز یکی از توابع کرند است. طبق اطلاعات واصله و شناسایی‌های قبل، منطقه به عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز فعالیت ضد انقلاب و جمع‌آوری اسلحه و مهمات به شمار می‌رفت. در بهار سال 1358 در ارتفاعات گهواره عده‌ای از آن‌ها تجمع کرده و قصد حمله به شهر اسلام‌آباد (شاه‌آباد غرب) را داشتند. اخبار مربوط به این امر به پایگاه هوانیروز کرمانشاه داده شد، که پس از شناسایی‌های مقدماتی، تیم آتشی مرکب از سه فروند بالگرد کبری و یک فروند بالگرد نجات به سمت منطقه مورد نظر فرستاده شد. <br />
رهبری تیم آتش را شهید سرگرد خلبان احمد کشوری، که در آن هنگام در درجه ستوانی خدمت می‌کرد به عهده داشت و دو فروند دیگر را (ستوان یار شیرودی و ستوان سهیلیان) تشکیل می‌دادند و خوشبختانه در آن تیم آتش نیز من به عنوان کمک‌خلبان شیرودی پرواز می‌کردم، خلبانی که یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان و رادمردان عرصه پیکار با دشمنان اسلام بود. <br />
4<ref>[http://SUBDOC\simorgh%2009.htm نرم افزار شاهد]</ref>
=== *جذبه ایمان ===
در تابستان 1358 اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، من و همسرم به قصد تبلیغ عازم شهر کرمانشاه شدیم و قرار شد در چند محل برنامه تبلیغی و آموزشی قرآن کریم داشته باشیم که یکی از این محل‌ها پایگاه هوانیروز بود. <br />
به همت شهید کشوری و دیگر برادران مذهبی برنامه‌ای در پایگاه تشکیل شد که شرکت‌کنندگان در جلسات را خواهران و خانواده‌های کارکنان هوانیروز تشکیل می‌دادند. به جهت دوری پایگاه از شهر کرمانشاه به تنهایی نمی‌توانستم این مسیر را طی کنم و به همین جهت شهید کشوری خود مسئولیت ایاب و ذهاب را بر عهده گرفتند. مسیر منزل ما تا هوانیروز تقریباً طولانی بود و ایشان از این فرصت استفاده نموده و راجع به مطالب مختلف صحبت می‌کردند، و هنوز حرکات دستش را فراموش نکرده‌ام که با شور و اشتیاق فراوان تکان داده و می‌گفت: خواهر! همه برای حفظ و نشر اسلام تلاش کنیم و شما نیز نهایت تلاش خود را به کار برید و مردم را با اسلام آشنا کنید، ما آزادی و پیروزی‌مان را مدیون دین عزیز اسلام و رهبری امام هستیم. همه باید سعی کنیم تا آثار سوء دوران ستم‌شاهی را از بین ببریم … .<br />
منبع:<br />
5<ref>[http://SUBDOC\KHIMAN.htm نرم افزار شاهد]</ref>
=== *دیدار ===
بعد از شهادت ستوان حمیدرضا سهیلیان و ستوان یار سعد الله داور زاده، نتوانستم در سرپل بمانم. با اکبر شیرودی هماهنگی کردم و یک فروند چرخ‌بال تعمیراتی را به اتفاق یکی از دوستان به پرواز درآورده و برای استراحتی کوتاه به کرمانشاه بازگشتم. دو روز بعد به اتفاق ستوان یار اسد آمندخت به ایلام رفتم. ستوان احمد کشوری فرمانده تیم آتش بود و درون اتاق عملیات مشغول طرح حمله به نیروهای عراقی در میمک بود. چند روزی با او به سمت تنگ «میناب» و شرق «مهران» و کوه‌های «ملک شاهی» و «سد کنجان چم» پرواز کردم. هر وقت از سوی دیده‌بان‌ها خبر می‌رسید، شبانه با یک دستگاه خودرو خود را به محل می‌رساندیم و پس از بازدید و شناسایی روز بعد به نیروهای بعثی حمله می‌کردیم.<br />
یک روز استاندار ایلام که در آن موقع مسئول منطقه بود به ما اطلاع داد که عراق قصد دارد نیروی عظیمی را از شهر «من دلی» و از طریق تنگ میناب و میمک به منطقه عملیات وارد کند. بلافاصله به اتفاق احمد به محل رفتیم و مشغول شناسایی شدیم. نیرویی که در مقابل ما قرار داشت بیش از آنچه گفته شده بود قوی و عظیم بود. احمد همان جا طرح عملیاتی را پیش‌بینی کرد. تنها اشکال کار مسیر پرواز بود که نمی‌توانستیم آن را تغییر داده و از سمت‌های دیگر به دشمن هجوم بیاوریم. ساعت 1 صبح به خوابگاه بازگشتیم. روز بعد با طلوع خورشید به همراه دو فروند چرخ‌بال جنگندة دیگر و یک فروند چرخ‌بال ترابری اقدام به حمله به سوی نیروهای عراقی کردیم و توانستیم در دور اول و دوم پرواز ضربات مهلکی را به آن‌ها وارد بیاوریم.<br />
۵٬۰۸۰
ویرایش