ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید یوسف کلاه دوز

۵۱ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹
اوائل ازدواجمون بود و هنوز نمی تونستم خوب غذا درست کنم. یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم یوسف از سرِ کار بیاد. همین که اومد رفتم سرِ قابلمه تا ناهارو بیارم ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده. خیلی ناراحت شدم. یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه.
وقتی فهمید واسه چی گریه می کنم، خنده ش گرفت و خودش رفت غذا رو آورد سر سفره. اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلاً یادم رفت غذا خراب شده.
<ref>کتاب نیمه پنهان ماه، ماه صفحه27</ref> ==پانویس== <references />
۲٬۹۹۷
ویرایش