ویرایشها
==خاطرات==
به خاطر دارم یک شب که از خواب بیدار شدم صدایی شنیدم بلند شدم و برقها را روشن کردم یکدفعه عباسعلی را دیدم که گفت: مادر چرا برقها را روشن کردی؟ فهمیدم که نماز شب می خواند گفت: مادر نماز شب را باید در تاریکی خواند و شما بروید بخوابید و لامپها را خاموش کنید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5006 سایت یاران رضا]</ref>