ویرایشها
(((بسم الله الرحمن الرحیم)))
گروهبان دوم وظیفه شهید ویژنگ نژاد فرزند محمد دردوم فروردین ماه سال 1342 در روستای شان امرود خلخال از یک خانواده مسلمان و ساده روستایی متولد گردید. و از زمان کودکی جهت فراگیری علم و دانش همراه پدرش به شاندرمن تالش آمده و دوران دبستان را در مدارس فردوسی خرفکوه و جامی شاندرمن پشت سر گذاشت و دوره راهنمایی را نیز در مدرسه ابومسلم شاندرمن با موفقیت و معدل عالی بپایان رسانید و در این هنگام بود که انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری زعیم عالیقدرامام خمینی تحقق یافت و ویژنگ در راه پیروزی انقلاب خدمات شایانی نمود و در پخش اعلامیه های امام خمینی بسیار ساعی و کوشا بود وقتی اعلامیه های امام را به خانه میاورد باو گفته میشد اینها چیست؟ در جواب میگفت اینها فرامین و دستورات امام است که از فرسنگها راه دور برای ما فرستاده است وباید آنها را با جان و دل پذیرفت و به آن عملکرد و اغلب همراه دانش آموزان و معلمان مدرسه خود در تظاهرات شرکت میکرد و دانش آموزان بی تفاوت را به اعتصاب و راهپیمایی تشویق و ترغیب می نمود.پس از پیروزی انقلاب وارد دبیرستان گردید و دوره دبیرستان را با نمرات عالی سپری کرد تا اینکه در سال چهارم دبیرستان پدرش به سختی بیمار گردید و ویژنگ با آنهمه علاقه به تحصیل علم و دانش ناگزیر مدرسه را رها و پدرش را جهت مداوا و عمل جراحی به بیمارستانهای رشت و سپس به تهران برده و در بیمارستان پاستور نوی تهران بستری و خود پرستاری وی را بعهده میگیرید و پس از بهبودی حال پدرمجدداً وارد دبیرستان شد و در بین دانش آموزان سال چهارم فرهنگ وادب مقام ممتاز را در سطح استان گیلان احراز نمود و کتباً از طرف مدیر کل آموزش و پورش استان از وی تقدیر و تعدادی کتاب و عکس امام بوداهدا گردید.ویژنگ پس از اخذ دیپلم با معدل عالی و رتبه ممتازدر کنکوردانشگاهها شرکت نمود و قبول گردید از آنجائیکه افراد فرصت طلب و بظاهر انقلابی ولی در عمل ضد انقلابی نیز وجود دارد فرد مفروضی وی را از دیدگاه محدود و قلب کورخویش ارزیابی مینماید و مانع ورود وی بدانشگاه میگردد.ویژنگ پس از محروم شدن از دانشگاه با شوق و اشتیاق فراوان خود را به هنگ ژاندارمری اردبیل معرفی میکنند تا بدینترتیب به آن فرد بفهماند که اگربرای ورود وی بدانشگاه سدی ایجاد کرده وی هیچگاه دلسرد و مایوس نمیشود و کماکان دین خود را به انقلاب و اسلام ادا میکند و بدینگونه از طریق هنگ ژاندرمری اردبیل بیکی از مراکز آموزشی در تهران اعزام میگردد و در همان اوایل خدمت سربازی نبوغ سرشار خویش را نشان میدهد و پس از دوره آموزشی بدرجه گروهباندومی نایل و به لشکر 23 منتقل و در هنگ تکاور مشغول انجام وظیفه میگردد.و در خط مقدم جبهه در غرب کشور چندین بار بر اثر اصابت ترکش مجروح و پس از مداوا مجدداً به خط مقدم اعزام میشود و برای آخرین بار که از ناحیه سر و ران مجروح شده بود از طریق بیمارستان به مدت 12 روز بود استراحت داده میشود و او به منزل مراجعه میکند و پس از سپری شدن دوره نقاهت پدرش از وی درخواست می کنند که مرخصی اش را تمدید نماید و وی در پاسخ میگوید من وجدانم قبول نمیکند که برادرانم در جبهه باشند و من در پشت جبهه استراحت کنم تا جایی که رمق در بدن دارم برای سرنگونی صدام تلاش خواهم کرد و راهی جبهه میگردد.گرچه از این شهید گرانقدر وصیتنامه ای تاکنون؟؟؟ فرستاده وصیتا نامه ای است و در آنها اغلب دعا کردن به امام را سفارش کرده و پیروزی رزمندگان و نابودب کفر جهانی را از خداوند بزرگ مسئلت داشته است تا اینکه در روز 1364/07/10 در حال پیشروی در جبهه غرب کشور اسلامی بر اثر اصابت گلوله و ترکش از ناحیه سر مجروح و بدرجه رفیع شهادت نایل میگردد و بدین گونه چهره ناکثین و انقلابی نماها را دوباره در تاریخ اسلام رسوا میسازد. در روز سه شنبه 1364/07/16 در میان اندوه تأثر فراوان مردم ماسال و شاندرمن و خلخال همراه با هیئت های زنجیر زنی و سینه زنی پیکر پاک این سرباز رشید اسلام و این شهید فداکار بطرز با شکوهی تششیع و در زادگاهش در مزار شهدا بخاک سپرده شد و به لقالله پیوست و از خصایص اخلاقی ویژنگ این بود که م حرف میزد و بیشتر روع عمل تکیه د اشت و قابی رئوف و چهره ای نورانی داشت و کسی را از خود نمی رنجانید و با بودجه اندک محصلی خود اغلب به بینوایان و درماندگان کمک میکردو در محیط خانواده برا ی پدر و مادرش فرزند دلسوز و مهربان و برای برادران و خواهران و دوستان خود الگوی یک انسان واقعی بود.
روحش شاد و راهش پرهرو باد.
<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22249 سایت شهدای ارتش]</ref>