*ما کجا و این ها کجا!
تازه جنگ به پایان رسیده بود . حاجی برای مراسم حج به مكه رفت. وقتی بازگشت از اوضاع سفر پرسیدم.
با خوشحالی باخوشحالی گفت: با گروه باگروه جانبازان رفته بودم، چنان بودم،چنان درسی از آن ها گرفتم ازآن هاگرفتم كه ای كاش قبلاً با این ها آشنا بااین هاآشنا شده بودم، بارها و بارها گریستم، به بودم،بارهاوبارهاگریستم،به خاطر تحول و حماسه وحماسه ای كه دراین ها میدیدمهامیدیدم. به یكی از جانبازانی ازجانبازانی كه نابینا بود گفتم: « دوست نداشتی یك بار دیگر دنیا را ببینی؟
حداقل انتظارداشتم بگوید: «چرا یكبار دیگر میخواستم دنیا را ببینم.»
اما او پاسخ داد:نه