ویرایشها
از اواسط آبان 1360 طرح ریزی عملیات فتحالمبین آغاز شد و در نهایت در ساعت 30 دقیقه بامداد روز دوشنبه 2 فروردین 1361 عملیات سرنوشت ساز فتحالمبین با هدف آزادسازی، بخش وسیعی از مناطق اشغالی آغاز شد.
خاطرات مرتبط با یادمان فتحالمبین
خاطرات شهید صیاد شیرازی از عملیات فتح المبین
تیمسار صیاد شیرازی: "نمیدانم آزمایش کردهاید وقتی مهمانی بر انسان وارد میشود، هم از دید میهمان و هم از دید میزبان چه حالی است؟ من برای این که مقدمه حرف خودم را بگویم، این را تنظیم کردم با دیدار به یادماندنی خودم و همراهانم. قبل از این که ما وارد منطقه و مأموریت افتخاری معارف جنگ شویم، روز پنجشنبه گذشته مخصوصاً سفری را انجام دادم تا محلها را بررسی کنم و ببینم وضعیت چطور است.
محلهایی که دیدم:
1. نقطه رقابیه و میشداغ
2. عین خوش و دهلران
3. جسر نادری و پل کرخه
4. دامنه ارتفاعات ابوصلیبی خات.
اینجا سومین نقطهای بود که وارد شدیم. وقتی فرماندهی و عقیدتی به استقبال ما آمدند گفتند محل پذیرایی ما حسینیه سیدالشهدا است. با شنیدن این خبر، صفایی وجودم را فرا گرفت که از بیان آن ناتوانم، اینجا رزمندگانی زندگی میکردند و گریه میکردند که به خدا نزدیک بودند.
این صفا کجاست؟
عملیات فتح المبین، عملیاتی سراپا حماسه، ایثار و معنویت بود. با دلایل و مدارک لازم ثابت میکنم که نقطه اوج رزمندگان اسلام برای جنگیدن در راه خدا، عملیات فتح المبین بود. در قیاس با عملیات بیت المقدس، شاید گفته شود کوچکتر است، اما باید ارزیابی کرد و دید که چقدر به خدا نزدیک شدیم. باید دید چقدر بهتر خدا را دیدیم. (ما در این عملیات) بهتر دیدیم و دانستیم که شخصیت ما در نظام چیست. عطش جنگیدن در راه خدا پیدا بود. چرا که این عملیات با نام یا زهرا (س) آغاز شد و به برکت این نام، خدا میداند که چه به وجود آمد. عملیات فتح المبین نتیجه سه ماه تلاش مستمر بود.
یک روز در هفت تپه جلسه داشتیم. همه فرماندهان بودند و پیشرفت کار را در قرارگاه کربلا کنترل میکردیم و جابجاییای که لازم بود، هدایت میکردیم. جلسه عجیبی شد. برادران ارتش و سپاه، یک یک آمدند و گزارش دادند. همه گزارشها منفی بود و مأیوس کننده. جو بسیار نگران کنندهای به وجود آمد. نوبت رسید به برادر عزیز، تیمسار صفار از قرارگاه فجر از سوی سپاه که فرمانده تیپ 12 قم بود. با تواضع گفت: "از شما تعجب میکنم. از حال شما. مگر ما با توکل به خدا جلو نیامدیم؟!". جوان 22ـ23 سالهای در مقابل اساتید و فرماندهان ایستاد. یک دفعه جو جلسه تغییر کرد. ایشان گزارش داده و میزان پیشرفت شناسایی خودش را گفت. جلسه قوت قلب گرفت. 4 ماه بحث ما بر سر این بود که از کجا شروع کنیم. ارتش میگفت از جسر نادری و از قرارگاه فتح و سپاه میگفت نه، از چهار محور، با هم باید شروع کرد. من هر زمان ارتش را صدا کردم و گفتم از چهار محور عمل میکنیم. برای عملیات آماده شدیم. کارشناسان گفتند نور ماه برای حمله مناسب نیست. چون کارشناس بودند پذیرفتم؛ گرچه مایل نبودیم.
تا آمدیم تصمیم گرفتیم که آماده شویم، دیدیم از قرارگاه فجر تماس گرفتند که دشمن آتش سنگینی را شروع کرده و به ما فشار میآورد. از یک طرف فشار دشمن، و از طرف دیگر کمبود مهمات، همه را نگران کرده بود. آمدیم دفاع کنیم دیدیم دشمن از رقابیه جلو آمده. حالت عجیبی پیش آمد. از طرح سه ماهه ما اصلاً دو محورش خراب شد. چه باید میکردیم؟ در قرارگاه کربلا به این نتیجه رسیدیم که باید نزد فرماندهی کل قوا برویم و دو سؤال مطرح کنیم: 1. چه باید کرد؟ 2. برای این طرح ناقص ما، استخاره کنید. بین من و سردار رضایی هماهنگی شد که من در منطقه بمانم و سردار رضایی به تهران برود.
صیاد، با نقل این خاطره و فرمان امام مبنی بر انجام عملیات، میافزاید: "قبل از ساعت 12:30 بود که از ابوغریب خبر دادند دشمن با چند تانک آمده. من پایم رغبت نداد که بروم پای بیسیم که بگویم برگردند. گفتم شاید ارتش گوش کند (به دلیل سلسله مراتب نظامی). ولی با تک تک فرماندهان صحبت کردم، گفتند قلب ما قوی است. ساعت 12:30، 1:30، 2 شد و اینها همین طور پیش میرفتند. ساعت 3:30 صبح که شد، دیدیم گفتند ما 20 متری دشمن هستیم. رمز عملیات را با قدرت کامل گفتیم. بعد از اعلام فرمان حمله، تمام فرماندهان و عناصر ستاد، رو به قبله دعای توسل خواندند؛ چه دعایی! چه ضجههایی! چه زاریای بود. هرکس به حال خودش گریه میکرد. هر لحظه بر شدت گریه اضافه میشد که من سر و صدای بی سیم را نزدیک صبح شنیدم. فکر کردم گیر افتادهاند. گفتند ما فرمانده تیپ را گرفتیم و بعد هی اسیر بود که به عقب میآمد. هرچه میپرسیدیم که چی شد، هیچ کس جواب نمیداد. گرفتار بودند. آخر گفتیم فرمانده تیپ دشمن را بیاورند. فرمانده تیپ گفت: "ما میدانستیم بعد از توفیق در مرحله اول، شما حتماً حمله میکنید. این بود که به همه گفتم آماده باشند. همه آماده پشت تیربار و در سنگرها بودند. تا این که ساعت 3 شد، دیدیم خبری نشد. ما گفتیم تا ساعت 3 حمله نکردید. پس دیگر حمله نمیکنید، لذا به همه استراحت دادیم. خود من آنقدر احساس اطمینان میکردم که با لباس زیر خوابیدم. بعد دیدم طرف رانم درد میکند (مرا میزدند که بیدار شوم و بعد هم اسیر شدم)".
مواضع دشمن به سرعت سقوط میکرد. قرارگاه فجر و قرارگاه نصر، این منطقه را گرفتند. ابتکار عمل از دست ما خارج شده بود. ما هر جا را میگفتیم بگیرید میگفتند ما از آنجا رد شدیم. به سردار رضایی گفتم اینجا جای ما نیست، و رفتیم جلو. تا چنانه سوار بر وانت رفتیم و بعد تا تنگه برغازه آمدیم. گلوله تانک دشمن جلو ما را گرفت. 20 متری ما خورد و ما پریدیم بیرون. عملیات حماسه انگیز با آزادسازی 2000 کیلومتر از خاک و 16000 اسیر به پایان رسید.
http://mobinakam.blogfa.com/post/80
شجاعت جهادی
جهاد در تأسیساتسازی، در دنیا رکوردی عظیم ایجاد کرده است. آمریکائیها با تمام امکاناتی که برای مصرف دارند، برای ایجاد یک سایت رادار، دو الی شش ماه صرف میکنند، ولی ما عملاً دیدیم که جهادگران این کار را در زیر آتش گلولههای دشمن در عرض یک هفته انجام دادند.
راوی: شهید صیاد شیرازی
منبع: کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 128
جهاد در جهاد، ص 123-124
کار سریع السیر
پروژه جادهسازی در تنگه زرینجان کوی میشداغ یکی از بهترین کارهای جهاد محسوب میشود. در این مورد مهندسی میگفت که حدوداً پنج یا شش ماه وقت لازم است تا ما بخواهیم این جاده را درست کنیم. ولی بعد از پانزده روز که من رفتم خودم گیج شدم که این تنگه عوض و جایش جاده زده شده بود... این جاده هم کلید موفقیتی در تنگ رقابیه بود.
منبع: کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهدا، ص 128
جهاد در جهاد، ص 119