ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حجت فتوره چی

۱۱۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۲
سال [[۱۳۳۷ ]] در خانواده‌اي مذهبي در شهرستان [[خوي ]] به دنيا آمد.در دوران دبيرستان در جلسات قرائت قرآن و آموزش اصول عقايد شركت مي‌كرد.در سال ۱۳۵۶ موفق به اخذ ديپلم مي‌شود.
تربيت صحيح ,ارتباط با افراد مذهبی و شركت در مراسم عزاداري [[امام حسين ]] (ع) او را با اعتقادات ديني آشنا ‌ساخت. همگام با اوج گيري انقلاب مردم ايران برعلیه حکومت شاه ايشان نيز درفعاليت‌هاي ضد طاغوت شركت مي جستند.
یکی از دوستانش خاطرات آن دوران را اینگونه بیان می کند:
"در مبارزات قبل از انقلاب با او آشنا شديم. يادم هست كه از بام منزل اين شهيدبزرگوار به همراه ساير برادران انقلابی با ژاندارم‌ها مبارزه مي‌كرديم .در روز۱۹بهمن ۱۳۵۷ که یکی از سخت ترین روزهای مبارزه با ماموران شاه بود،تا ساعت ۷ شب اين مبارزه ادامه داشت. در ساختن بمب‌هاي دستي نقش فعالي داشت.
در اين دوران از آموزش به ديگر جوانان دريغ نداشت و توسط همرزمانش براي اين امر پايگاهي را در نظر مي‌گيرند.همزمان با اوج گيري نهضت اسلامي، پايگاه كوچكي را در مسجد ميربابا در كوچه نورالله خان خوي برای تشكيل مراسم مذهبي جوانان محل بوجود آورديم و شهيد فتوره چي باتهيه يك قبضه [[سلاح كمري ]] به افراد آموزش مي‌داد.مسجد نورالله خان پايگاهي براي تجمع جوانان انقلابي شده بود و انواع مواد لازم ودستورالعمل‌هاي ساخت مواد منفجره و تهيه [[كوكتل مولوتف ]] در اختيار افراد قرار
مي‌گرفت."
با پيروزي انقلاب اسلامي اول وارد كميته انقلاب اسلامي مي شود. بعدازآن همراه با جهاد سازندگي عازم روستاهاي اطراف خوی مي‌شود. با تاسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ،به صف براداران [[سپاه ]] مي پيوندد. مدتي در [[واحد اطلاعات ]] برای شناسایی گروهك‌هاي محارب و قاچاقچيان به فعاليت مي‌پردازد.
بارها براي مقابله با اشرار به مناطق كردنشين اعزام مي شود.
با شروع [[جنگ ]] تحميلي در قالب يك گروه ۱۲ نفره عازم [[جبهه ]] جنوب مي‌شود و در مناطق دزفول، [[دزفول]] ، [[كرخه ]] و [[دهلران ]] بر عليه دشمن مي‌رزمند. بعد از بازگشت از جبهه، در اردوگاه آموزشي سپاه به سازماندهي نيروهاي عازم جبهه مي‌پردازد. برای شرکت در عمليات [[فتح المبين ]] و [[بيت المقدس ]] دوباره به جبهه عزيمت مي‌كند. در عمليات [[رمضان ]] به فرماندهي [[گردان المهدي ]] (عج)مي‌رسد.با شايستگي‌هايي كه از خود نشان مي‌دهد، [[مسوول آموزش نظامي لشکر ۳۱ عاشورا ]] مي‌شود. و بعدها تا ][فرماندهي تيپ ]] ارتقا مي يابد.
وقتي اين شهيد عزيز مي‌خواستند ازدواج كنند، از دختر خانواده‌اي خواستگاري كردند كه آنها شرط كرده بودند اگر اين وصلت صورت بگيرد، نبايد حجت به جبهه برود.
او چون ديده بودند كه آنها بر شرط خود اصرار دارند با وجود علاقه‌اي كه براي ازدواج با آن دختر داشت، از آن صرف نظر مي‌كند. شهيد فتوره چي بارها مي‌گفت: خدا نكند حجت با گلوله كلاش و [[تركش ]] شهيد بشود. حجت بايد با [[گلوله ]] توپ كشته شود و الا آبرويم مي‌رود. همرزمانش اين جملات را مزاح و شوخي تلقي مي‌كردند.
بعد از آن به خواستگاری دختر دیگری از خانواده ای مذهبی رفتند.زماني كه تازه ازدواج كرده بود. او خانواده‌اش را با خود به اين شهر و آن شهر براي انجام ماموريت مي‌برد. اتاقي اجاره مي‌كرد وخانواده‌اش را آنجا مي‌گذاشت.
*شهادت
در عمليات [[والفجر ۴ ]] نصف شب بود. بي سيم شهيد فتوره چي قطع شده بود. من نگران بودم كه خداي نكرده اتفاقي براي ايشان افتاده است. [[معاون تيپ ]] بود و جلو رفته بود تانيروها را بيشتر هدايت كند و نيروها وظايف خود را بهتر انجام دهند.
دو روز بعد گفتم كه ايشان يا شهيد شده و يا زخمي است، اثري از وي نبود. يك روز كه به خط مي‌رفتم ،ماشيني نگه داشت و گفت جنازه شهيد فتوره چي پيدا شده. گفتم كجاست. پشت ماشين را نشان دادند و گفتند داخل جعبه است. پتو را كنار زدم. فريادزدم يا اباعبدالله، يا حسين چه سرهايي آماده شده‌اند كه در راه تو فدا شوند. در مرحله دوم عمليات والفجر ۴ بود كه راهي منطقه عملياتي كه حجت در آنجا بود، شديم.
سراغ وي را از [[حمید باکری ]] گرفتم و حميد آقا با دست به محلي كه پر درخت بود اشاره كرد و گفت شايد آنجا باشد. چون بي سيم اش قطع شده بود ... بعد با [[شهيد صالح الهیارلو ]] به جستجوي منطقه‌اي ديگر كرديم تا اينكه سر بي بدن او را پيدا كرديم. همانطور که خودش خواسته بود،بدنش متلاشي شده بود و قابل جمع كردن نبود.
یا ابا عبدالله سه سال است که با دیگر پاسداران در جبهه ها از اسلام دفاع می کنیم . بوی کربلایت رزمندگان را دیوانه کرده است.
یا حسین مظلوم چقدر هستند کسانی که مثل من منتظر آزادی حرم پاکت هستند و چقدر از رزمندگانی در این مسیر در آرزوی دیدنت به خون خود غلطیده اند.
یا [[امام حسین ]] خیلی آرزو دارم که در کنار حرمت،حرم شش گوشه ات،برای مظلومیّتت و مصیبتت در عاشورایت گریه و زاری کنم. باری برای دومّین بار و این بار صدای
«هل من ناصر حسین»در دشتهای ایران طنین افکند و یاران خود را دوباره طلبید،پیر و جوان از تمام نقاط به این ندا لبیک گفت من هم یکی از مشتاقان،برای
رضای خدا در این دشت سرازیر شدم،خود می دانستم که لایق نیستم ولی به خودم فشار آوردم که شاید از این ندا بهره ای داشته باشم،در این دشت خونین دفعاتی پاهایم سست شدند که فقط با یاد خدا و به یاد تشنه لب [[کربلا ]] و یاد مادران جگر سوخته شهداء و یاد ناله های یتیمان شهداءدوباره مرا بقرب الهی بلند کرد.
الا بذکر الله تطمئن القلوب،
[۱]
فرمودند:راه قدس از کربلا می گذرد.
خودتان را برای آزادی کربلا و قدس عزیز آماده کنید،که شهداءدر انتظار خبر پیروزی هستند،بدانید که با جبهه آمدنتان لرزه بر اندام ابر قدرتها می اندازید و خدا و
آقا [[امام زمان]](عج)را از خودتان راضی و خشنود می کنید.یار و یاور حسین زمان خمینی بت شکن باشید،در [[نماز جمعه ]] ها و دعای کمیل هابرای رزمندگان و جنگ بیشتر دعا کنید،روحانیت متعهّد را یاری نمایید که تنها قشریاست که به شرق و غرب وابسته نمی شوند،از تهمت و افتراءبپرهیزید که آفت انسان است،سعی کنید همیشه امر به معروف و نهی از منکر کنید،به [[نماز ]] و دعاهایتان تکیه کنیدکه عامل پیروزی بر نفس است،سپاه پاسداران این نهاد جوشیده از ملّت را حمایت کنید.
در آخر برای خودم طلب عفو می نمایم،خداوند توفیق عمل به احکام آن و اطاعت ازولایت فقیه را به شما نصیب فرماید.
خدا نگهدارتان
۶۸۰
ویرایش