ویرایشها
بیست و چهارمین روز از فروردین ماه سال [[۱۳۴۴]] در محلۀ جوادیه شهر [[بیرجند]] ، متولد شد. پدرش، حسین صمیمی ترک، نظامی بود. احمد نیز از همان ایام کودکی، روحیه ای نظامی داشت و گرایش، به مبارزه را در بازی های خود، که اغلب تفنگ بازی و شکار فرضی حیوانات وحشی بود، نشان می داد.
تحصیلات ابتدایی را در دبستان «سندروس» به پایان رساند وارد مدرسه راهنمایی شد. دومین دوره از تحصیل او، با حرکت های ضد طاغوتی مردم ایران همزمان بود. او نیز از این حرکت عظیم دور نماند و با وجود این که کم سن و سال بود، در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه و شب نامه، حضوری فعال داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز کار [[بسیج]] ، در آموزش های نظامی و عقیدتی شرکت کرد و به تدریج به عنوان عضو فعال این نهاد مردمی شناخته شد. [[مسجد]] محل، که جزء پایگاه های مردمی بسیجیان محسوب می شد، شب ها شاهد حضور عاشقانۀ احمد بود. او به همراه دوستان جوان و شجاعش در برنامه های نگهبانی پایگاه مقاومت [[شهید برگی]] و مالک اشتر شرکت می کرد. استعداد فوق العاده ای که در تمام امور از خود نشان می داد، در زمانی کوتاه، از او یک [[بسیجی]] تمام عیار ساخت.
با شروع [[جنگ]] تحمیلی، بنا به احساس وظیفه ای که داشت، راهی [[جبهه]] شد و برای اولین بار در سال ۱۳۶۰ در [[کردستان]] حضور پیدا کرد. سپس به عنوان نیروی ثابت بسیج، فعالیت هایش را ادامه داد و بارها و بارها راه جبهه را در پیش گرفت.
از آن جا که پاسداری از دین و کشور را وظیفه خود می دانست، در سال ۱۳۶۲ به عضویت رسمی [[سپاه]] درآمد. از آن به بعد، با پوشیدن لباس سبز سپاه، که آن را مقدس می دانست و به آن عشق می ورزید، اهداف خود را مصرانه تر از قبل پی گرفت. زمانی که به مرخصی می آمد، نیز کار و تلاش را رها نمی کرد و با شرکت در برنامه های بسیج و سپاه، به سازماندهی نیروهای حزب الله می پرداخت.
در دوره های مختلف آموزشی، از جمله: آموزش های آبی ـ خاکی و دورۀ عالی غواصی، شرکت کرد و با مهارت هایی که آموخته بود، در عملیات های متعددی حضور یافت. رزمندگانی که با او در عملیات های [[والفجر]] ، [[بیت المقدس]] ، [[خیبر]]، [[بدر]] و عملیات [[کربلای ۱]] تا ۵ شاهد حضور بی دریغ و جوانمردانه ای احمد بودند و همچون کوه های سر به فلک کشیدۀ کردستان و [[غرب]] و دشت ها و باتلاق های [[جنوب]]، خاطرات دلنشینی از او به یاد دارند.
گرچه در بسیاری از امور نظامی مهارت فوق العاده ای داشت، کمتر حاضر می شد که مسئولیتی را بپذیرد. تنها در عملیات کربلای ۴ و ۵ معاون فرمانده پدافند تیپ ۲۱ امام رضا (ع) را به عهده داشت.
او که در مبارزه با دشمن سراز پا نمی شناخت، بارها و بارها تا مرز شهادت پیش رفت و با جسمی مجروح بازگشت. تا این که به تاریخ [[۲۹/۱۰/۱۳۶۵]] در عملیات [[کربلای ۵]] ، در حالی که می کوشید، تانک های به جا مانده از دشمن فراری را جمع آوری کند، مورد اصابت [[ترکش]] [[خمپارۀ]] دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.
==خاطرات==
بالاخره یکی از برادران [[لشکر]] [[امام حسین]] (ع) با قایق به کمکمان آمد و ما را نجات داد. هیچ وقت آن روز را فراموش نمی کنم. نمی توانم آن صحنه را توصیف کنم و روی کاغد بیاورم. حتی اگر فوق لیسانس بگیرم.
وقتی از بیمارستان مرخص شدم، به شهرستان رفتم. ناگفته نماند که اسمم را در لیست شهدا آورده بودند که الحمدالله به خیر گذشت. پس از مرخصی دوباره به فاو برگشتم و مسئولیت یگان دریایی را به عهده گرفتم. بعد از آن چون عملیات آبی و خاکی دیگر تمام شده بود، عملیات از خشکی و در [[مهران]] آغاز می شد. پس از درخواست زیاد و عدم موافقت مسئولین، بدون اجازۀ واحد، با هماهنگی ستاد، به ایلام رفتم. پس از این که در [[گردان رعد]]، ثبت نام کردم، به برادر نقره ای معاون معاون گردان گفتم:«من به خاطر [[آرپی جی]] زدن آمده ام، نه برای مسئولیت. تا زمانی که در گردان شما هستم، مثل یک بسیجی با من رفتار کنید!»
معاون فرمانده پدافند
=
مرا در گروه ویژه و در دستۀ یک جا دادند. همین که می خواستیم وارد عمل شویم، برادر احمدی، معاون تیپ، در سخنرانی خود اعلام کردند که عملیات لغو شده است. ناچار به [[اهواز]] برگشتم و به عنوان فرمانده گردان دریایی مشغول خدمت شدم. پس از مدتی به پدافند هوایی رفتم و معاون فرمانده پدافند شدم.
جدایی: توفیق
جنگ: عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است
غم و اندوه: در این حالت انسان دوست دارد که در خلوتگاهی سرسبز و خرم، روی بلندی و در کنار پاره سنگی بنشیند و عقدۀ دل را خالی کند و از نامردی دوستان و خویشان خود با پاره سنگ حرف بزند. چون می داند که این پاره سنگ، اهل غیبت، ترش رویی و خیانت نیست. در این هنگام است که می بیند این پاره سنگ چگونه عقدۀ دل را می گشاید، می شوید و پاک می کند. <ref>بحربی ساحل،نوشته ی فهیمه محمدزاده، نشرکنگره ی بزرگداشت سرداران و۲۳۰۰۰شهید خراسان،مشهد-۱۳۸۱</ref> پانویس[ویرایش] ۱. ↑ انفال(۸)آیه۱۷
==پانویس==
<references />