ویرایشها
در تاریخ (19/10/1359)، طی عملیات ضربت ذوالفقار، اگر چه دشمن از قلل میمک عقب رانده شد، لیکن شمال و غرب این منطقه همچنان تحت اشغال او بود. این وضعیت ادامه داشت تا این که عملیات عاشورا به منظور آزادسازی ارتفاعات شمال میمک و نیز دامنه غربی آن طراحی و به اجرا درآمد.
1.انهدام بخشی از قوای دشمن.
سراسر منطقه عملیاتی پوشیده از شیارها و پستی و بلندیهای بسیاری است که پراکندگی آنها شکل پیچیده ای به منطقه میدهد. نوع زمین منطقه از خاک رس و در بعضی نقاط همراه با شن میباشد که حرکت خودروها را دچار مشکل میکند. حد فاصل تنگه های بینا و بیجار که عملیات در آن متمرکز گردیده بود، ارتفاعات نسبتاً بلندی قرار دارد که مرتفعترین آنها کوه میمک است. به هر میزان که از ارتفاعات به طرف خاک عراق پیشروی شود، به تدریج زمین پستتر گردیده و تقریباً مسطح میشود. ارتفاعات مهم این منطقه عبارتند از: کانی سخت، زالو آب، شورشیرن، شینو، میمک، فصیل، گرگنی، تلخاب، گلم زرد، قلالم و کانی شیخ.
فرماندهی و هدایت عملیات بر عهده قرارگاه سلمان بود و نیروهای عمل کننده متناسب با وظایف و اهداف مورد نظر به چهار قسمت به شرح زیر تقسیم شدند:
سپاه = تیپ مستقل انصار الحسین (ع).
سپاه = لشکر 5 نصر با 4 گردان + 1 گروهان تانک از تیپ زرهی 28 صفر.
===طرح عملیات===
پس از انجام شناساییهای لازم، عملیات از سه محور زیر طراحی گردید:
از غروب روز 25/7/1363، نیروها به طرف اهداف خود حرکت کردند. درگیری با دشمن با رمز یا اباعبدالله الحسین (ع) حدود ساعت 01:30 بامداد در محور میانی (فصیل) آغاز شد و رزمندگان پس از چندین ساعت نبرد موفق شدند در ساعت حدود 9 صبح ارتفاعات فصیل را تصرف و سپس پاکسازی کنند. در این میان، تلاش برای تصرف یال میمک (348) به نتیجه نرسید.
-بازپسگیری بیش از 50 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی.
در یکی از شبها که نیروها برای شناسایی رفته بودند گروهی چهار نفره از تیپ انصار الحسین (ع) به منطقه گلم زرد و بانی تلخاب مأموریت مییابند. آنها پس از باز کردن معبر در میدان مین و شناسایی دشمن از روی ارتفاعات به هنگام برگشتن و در حین عادی کردن و بستن میدان مین، دست یکی از برادران در اثر انفجار مین قطع میشود. در این میان، یکی دیگر از برادران که جلوگیری از سر و صدا و رسیدگی به این برادر مجروح به سوی او میدود. در اثر عبور از روی مین یکی از پاهایش را از دست میدهد. برادران دیگر این دو رزمنده را به پشت جبهه انتقال میدهند اما خونهای ریخته شده در مسیر دشمن را نسبت به یکی از محورها و راه کارها آگاه میکند و بدین ترتیب انجام عملیات از محور گلم زرد منتفی میشود در کل به رغم آگاهی دشمن از وقوع عملیات او فرصت آن را نیافت تا سریعاً موانع و استحکامات خود را تقویت کند و تنها توانست نیروهای خود را کمی تقویت کند.
برادر باقر قالیباف در این زمینه میگوید: خداوند در تمامی عملیاتها، به ما کمک کرد، ولی در این عملیات، این موضوع برای همگان آشکار شد. دشمن از سه منطقه کاملاً روی ما دید داشت (از بین تنگه شینو، از یال تپه شهدا و ارتفاعات فصیل)، یعنی درست روی سه گذرگاهی که اجباراً باید از آن عبور کنیم. از صبح 24/7/1363 طوفان شدیدی در منطقه راه افتاد که طی یک ماه حضور ما بیسابقه بود. هیچ کس صد متر جلوتر را نمیدید و در روز، همه ماشینها چراغهایشان را روشن کرده بودند، اما به دلیل ندیدن یکدیگر، تصادف میکردند.
بیش از آن که یگانها به خط بزنند، تعدادی از عناصر تخریبچی تیپ امام رضا (ع) با در اختیار داشتن مینهای ابتکاری همراه با گردان های عمل کننده حرکت کردند و زمانی که گردان ها برای درگیری و اجرای آتش آماده میشدند، در سه یا چهار نقطه در عمق دشمن نفوذ و در اطراف قرارگاه های دشمن مین گذاری کردند. یکی از این گروهها با کمین دشمن درگیر شد و برادری که سازنده مینها بود، به شهادت رسید. برادر اسماعیل قاآنی درباره شرح حال این برادر و چگونگی عملکرد گروه میگوید: برادر صبوری سازنده یک نوع از این مینها بودند. ایشان به شغل ساعت سازی اشتغال داشتند و به رغم کم سن بودنشان، (هجده سال) خیلی مبتکر و مخلص بودند.
موقع نماز صبح یعنی حدود 4:00 صبح که باران باریدن گرفت، گروهانی از گردان خیبر که قرار بود مقر گروهان بعثیها را هدف قرار دهند، در حال برگشت بود از مسئول گروهانشان پرسیدم، برادر یعقوب چرا برگشتی؟ گفت: ما به میدان مین برخوردیم، تخریبچیهایمان شهید شدند. بچههایمان روی مین رفتند، بنابراین، برگشتیم و حالا عراقیها دارند ما را تعقیب میکنند. گفتم خوب حالا دست کم، کنار ما قرار بگیرید تا خط اینجا را پدافند کنیم ... .
هوا تاریک شده بود که به پهلوی سنگر اجتماعی دشمن حرکت کردیم. در نزدیکی سنگر، پیکر دو تن از شهدای ما افتاده بود. تعدادی از عراقیها در سنگر اجتماعی خواب بودند. با وجود این که پنج، شش نفر بیشتر نبودند، سر و صدای زیادی از کانال به گوش میرسید. ما از دست راست کانال از وسط دو تا نگهبان عبور کردیم، روی خط الراس که رسیدیم، دشمن منور زد، اصلاً یک درصد هم امکان نداشت که ما را نبیند. در پشت بوتهای که وسط تپه بود، نشستیم. ذخیره آبمان هم تمام شده بود. جلوتر رفتیم و میدان مین را به تخریب چی نشان دادیم. وی مشغول باز کردن میدان شد و ما نیز به مراقبت از اطراف پرداختیم. چپ و راستمان تیربارها کار میکردند.