ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

کودتای نوژه

۱۰۰ بایت اضافه‌شده، ‏۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۶
معرفی عملیات
[[عملیات کربلای شش ]] در روز 23 دی ماه سال 1365، با رمز یا فاطمه الزهراء(س) در منطقه عمومی [[سومار ]] (به وسعت تقریبی 100 کیلومتر مربع) آغاز شد. این عملیات را رزمندگان جان برکف [[نیروی زمینی ارتش ]] جمهوری اسلامی ایران به منظور آزادسازی ارتفاعات مهم شمال شرقی [[نفت شهر ]] طراحی و اجرا کردند. جغرافیای طبیعی نفت شهر و ارتفاعات مرزی منطقه این شهر را از موقعیت نظامی مستحکم‌تری برخوردار کرده است. در آغاز هجوم ارتش عراق مدافعان اندک نفت شهر با اتکا به این ارتفاعات بیش از 48 ساعت مقاومت کردند.
نفت شهر در دوم مهر سال 1359 اشغال شد و تا آخر جنگ در اشغال دشمن ماند. در عملیات کربلای 6 برای آزادی نفت شهر و تصرف نفت خانه عراق تلاشی صورت گرفت اما نتیجه ای حاصل نشد. در این عملیات پیاده، [[پیاده]]، [[زرهی ]] و [[هوابرد ]] ارتش جمهوری اسلامی ایران حضور داشتند. نتیجه عملیات کربلای شش، کشته و زخمی شدن 3 هزار نفر از افراد دشمن و همچنین منهدم گشتن تعداد 20 [[تانک ]] و [[نفربر ]] و 11 [[هواپیما ]] و 2 [[بالگرد ]] از دشمن بعثی و غنیمت گرفتن ده‌ها تانک و نفربر می‌باشد.
اهداف عملیات
آزادسازی نفت شهر و تأسیسات نفتی منطقه و تجزیه قوای دشمن در جهت اجرای [[عملیات کربلای 4 ]] در محور جنوبی خط نبرد
http://www.ashoora.ir/2012-11-16-13-52-43/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7/1373-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-6.html
«ما در بین حزب‌اللهی‌ها چند نیروی نفوذی داشیم. آن روز که شما می‌خواستید به دفتر حزب حمله کنید، آن‌ها زودتر به ما خبر دادند؛ برای همین سریع اسناد و مدارک اصلی را از ساختمان خارج کردیم. با وجودی که خطر خیلی جدی بود، نورالدین کیانوری رئیس حزب، به هیچ وجه حاضر به ترک ساختمان نبود. بدان حد که به او گفتم: من محافظ ویژه و مسئول جان شما هستم، اگر لازم باشد به زور شما را از ساختمان بیرون می‌برم.
با توجه به این‌که همه مسلح بودیم، اگر کیانوری با این وضعیت به دست شما می‌افتاد، خیلی بد می‌شد. او را به بیرون کشیدم و همراه دو سه نفر دیگر از ساختمان خارج شدیم. درست همان لحظه شما داشتید از پایین خیابان به بالا می‌آمدید. سریع نشستیم داخل ماشین پیکان من. نشستم پشت فرمان، کیانوری هم نشست جلو کنارم. کیانوری همواره یک قبضه [[کُلت رولور کالیبر 38 ]] کوچک با خود حمل می‌کرد. هرگاه احساس خطر می‌کرد، آن را به آماده در دست راست می‌گرفت و در آستین کت خود پنهان می‌کرد. آن روز هم که همه‌مان بدجوری ترسیده بودیم، کیانوری کُلت را در دست داشت.
شما داشتید شعار می‌دادید و دوان‌دوان از جنوب خیابان به بالا می‌آمدید. ظاهراً هیچ راه گریزی نبود. سریع دنده عقب گرفتم و با سرعت زیاد به شمال خیابان گاز دادم. به اولین خیابان خروجی که رسیدیم، متوجه شدم تعدادی نیروی کمیته‌ی انقلاب آن‌جا ایستاده‌اند. همه مسلح بودیم و این خیلی خطرناک بود. سرانجام با شگرد مخصوص خودمان! بدون این توجه کسی را جلب کنیم و مشکلی پیش بیاید، از بین آن‌ها گذشتیم و فرار کردیم.»
«ما در زمان دستگیری شدیداً غافل گیر شدیم. چون در اطلاعات نخست وزیری - که مسئولیتش با خسرو تهرانی و سعید حجاریان بود - نیروی نفوذی داشتیم و کوچک‌ترین اطلاعات درباره‌ی حزب، به ما می‌رسید. ما خیال مان راحت بود کسی با ما کار ندارد.
کیانوری می‌گفت: "بزرگ‌ترین اشتباهی که ما کردیم و همان باعث شد غافل گیر شویم، این بود که همواره سپاه را دست کم می‌گرفتیم." کیانوری راست می‌گفت. اولاً ما در واحد [[اطلاعات سپاه، سپاه]]، نیروی نفوذی نداشتیم که شاید علت آن برمی‌گشت به این‌که اصلاً تصور نمی‌کردیم با وجود اطلاعات نخست وزیری که ظاهراً قوی و نخبه بودند، سپاه عددی به شمار آید و اصلاً ارزش نداشت نیروهایمان را برای نفوذ در آن، به خطر بیندازیم. دوم این‌که همین حقیر نگاه کردن به اطلاعات سپاه، باعث شد کاملاً غافل شویم. سوم هم این‌که فکر می‌کردیم اگر قرار باشد به حزب توده حمله شود، این کار توسط اطلاعات نخست وزیری صورت خواهد گرفت که با وجود نفوذی‌های ما در آن، خیال مان راحت بود فعلاً در لیست سوژه‌های آن‌ها قرار نداریم. برای همین وقتی دستگیر شدیم، کیانوری گفت: "اصلاً تصور نمی‌کردیم سپاه در کار اطلاعاتی این‌قدر قوی باشد و پیشرفت کرده باشد."»
"م. ر" درباره‌ی نقش حزب توده در کشف کودتای نوژه در 18 تیر 1359 مدعی بود:
در روز دستگیری عوامل کودتای نوژه، کیانوری تلاش زیادی کرد. مدام پای تلفن بود و اطلاعات می‌داد. ما خبر داشتیم قرار است تعدادی از کودتاگران در بلوار کشاورز سوار اتوبوس شده و عازم مأموریت خود شوند. ما کاملاً مراقب تحرکات آنان بودیم. کیانوری از نرسیدن نیروهای انتظامی بسیار عصبانی بود. سرانجام گفت که باید خودمان وارد عمل شویم. همه از جمله خود کیانوری، مسلح شدیم، به اتوبوس حمله کرده و آن‌ها را دستگیر کردیم. به محض رسیدن نیروهای ضدکودتا، بازداشتی‌ها را تحویل آن‌ها دادیم و از صحنه خارج شدیم. چون نمی‌خواستیم لو برود که ما هم در کشف کودتا نقش داشته‌ایم. این برای حزب خوب نبود که مشخص شود ما با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی همکاری داریم.»
وقتی از او درباره‌ی ناخدا [["بهرام افضلی" ]] (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش) و تعداد دیگری از اعضای نفوذی حزب توده در نیروهای مسلح که سال 1362 به جرم جاسوسی برای دشمن، دستگیر و اعدام شدند سؤال کردم، پاسخ جالبی شنیدم:
«همان طور که برای شما، امام خمینی همه چیز بود و حاضر بودید برای او به میدان جنگ بروید و حتی جانتان را فدای دین و رهبر خود می‌کردید، ما هم همین احساس و نگاه را به شوروی داشتیم.
در طبقه‌ی دوم خانه، مردی حدود 40 ساله با عینکی دور مشکی و با سبیلی کلفت زندگی می‌کرد که آمار او را از زیر زبان بچه‌ها درآورده بودم. او "محمدمهدی پرتوی" از کله گنده‌های حزب توده بود. کم‌تر در محل آفتابی می‌شد. ولی همواره منتظر فرصتی بودم تا مچ او را بگیرم. مخصوصاً که فهمیدم آن دو سه تا دختر که در همه‌ی برنامه‌های سیاسی شرکت می‌کنند، خواهرهای او هستند.
صبح روز هشتم تیر 1360، همه گریان و عصبانی از انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت [[شهید بهشتی، بهشتی]]، مانده بودیم چه کنیم. صبح زود، هرکدام از بچه‌ها که ماشین و اسلحه داشت، با خود آورده بود. قرار شد بریزیم و همه‌ی ضدانقلاب‌های محل را دستگیر کنیم. این برنامه توسط کمیته‌ی باغ چایچی انجام می‌شد و ما به نیروی کمکی عمل می‌کردیم. همان‌جا به رسید و گفتم من خانه از کله گنده‌های توده‌ای را سراغ دارم. همه سوار پیکان‌ها شدیم و به طرف خانه رفتیم. تا زنگ در را زدیم و اف.اف را زدند، ریختیم داخل. همه‌ی اهل‌خانه از جمله پرتوی، همسر و خواهرانش بودند. داخل خانه، هیچ حتی اعلامیه و نشریه هم پیدا نشد، ولی زیر تخت‌خواب پرتوی، یک که بعداً فهمیدم مخصوص "شنود بی‌سیم" بود، پیدا کردیم.
به بچه‌های کمیته گفتم که خواهرانش چنین برنامه‌هایی دارند که آن‌ها گفتند آن‌ها را نمی‌شود کاری کرد. ولی درحالی‌که اهالی محل جلوی خانه جمع شده بودند، پرتوی را سوار ماشین کردند و بردند.
حزب توده که کاملاً بنیان گذاشته حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بود، از اولین روزهای تأسیس، بنا را بر نفوذ در نیروهای نظامی و فعالیت‌های جاسوس برای شوروی گذاشت. در طی بیش از نیم قرن فعالیت‌های این حزب وابسته به بیگانه، از زمان حکومت پهلوی تا آخرین روزهای حیات در دهه‌ی 60، "سازمان افسران حزب توده" جایگاه ویژه‌ای داشته که از طریق آن، به اطلاعات مورد نیاز شوروی دست پیدا می‌کردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این حزب به فعالیت‌های جاسوسی برای بیگانگان روی آورد و در طی هشت سال دفاع مقدس که ملت ایران زیر موشک باران و بمباران وحشیانه‌ی صدام با حمایت قدرت‌های استکباری بود، این حزب سری‌ترین اطلاعات را از عوامل نفوذی خود کسب کرده، به شوروی می‌داد که آن‌ها نیز مستقیم به عراق می‌دادند. چرا که برترین کمک شوروی به حزب بعث عراق در 8 سال جنگ - گذشته از موشک‌های زمین به زمین اسکاد، هواپیماهای جنگی میگ، [[توپولُف ]] و [[سوخو - اطلاعاتی ]] بود که توسط حزب توده از وضعیت نظامی نیروهای ایرانی و احیاناً آمادگی آنان برای عملیات و آزادسازی خاک ایران، کسب می‌کرد.
سرهنگ بیژن کبیری - مهدی پرتوی - سرهنگ هوشنگ عطاریان
بدون شک خاطره‌ی لو رفتن [[عملیات والفجر مقدماتی ]] در زمستان 1361 در [[فکّه ]] و شهادت تعداد زیادی از دلاورمردان ارتشی، بسیجی، [[بسیجی]]، [[سپاهی ]] و جهادگر، [[جهادگر]]، از خاطر محو نخواهد شد. عملیاتی که ارتش عراق با بهره‌گیری از اطلاعات اهدایی حزب توده، قادر به مقابله با آن شد.
از مهرماه تا بهمن 1361، اولین مرحله‌ی برخورد عملیاتی با حزب توده، از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز گردید. پس از این موج (که به ضربه‌ی اول مشهور شد) دومین عملیات گسترده در 7 اردیبهشت 1362 انجام گرفت و بسیاری از فعالان حزب توده را به دام انداخت (ضربه‌ی دوم). حزب در این فاصله، همچنان زیر نظر بود و فعالیت‌هایش رصد می‌شد.
ناخدا بهرام افضلی در کنار ابوالحسن بنی صدر
سرانجام در 6 اسفند 1362 ماه، ناخدا "بهرام افضلی" فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، سرهنگ [["بیژن کبیری" ]] فرمانده نیروهای هوابرد، سرهنگ [["هوشنگ عطاریان" ]] مشاور وزیر دفاع، سرهنگ "حسن آذرفر" استاد دانشکده‌ی افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، "شاهرخ جهانگیری" عضو مشاور کمیته‌ی مرکزی حزب و از مسئولان سازمان اطلاعاتی نوید، "ابوالفضل بهرامی‌نژاد"، "محمد بهرامی‌نژاد"، "فرزاد جهاد"، "رضا خاضعی" و "خسرو لطفی" از کادرهای ورزیده و باسابقه‌ی حزب توده، به جرم طراحی کودتا و جاسوسی برای دشمن (اتحاد جماهیر شوروی که اطلاعات جمع آوری شده توسط عوامل نفوذی حزب توده را به عراق منتقل می‌کرد و باعث لو رفتن برخی عملیات جنگ نیز شده بود) اعدام شدند و به سزای خیانت خود رسیدند.
http://www.entekhab.ir/fa/news/89966/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DA%98%D9%87%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1
۸۰۰
ویرایش