ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید عباسعلی جابوزی مقدم

۴۷ بایت حذف‌شده، ‏۲۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۲
تاریخ تولد : 1349/08/09بسمه تعالی
نام : عباسعلی‌ محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : جابوزی‌مقدم‌ تاریخ شهادت : 1366/01/18
نام پدر : حسین‌ مکان شهادت تاریخ تولد :1349/08/09
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت محل تولد :کاشمر
شغل تاریخ شهادت : یگان خدمتی 1366/01/18 نام پدر :حسین‌  تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : رزمنده‌
==خاطرات==
یکى از همسایه هایمان به نام محمد در جبهه دچار موج انفجار شده و جانباز شده بود یک روز عباسعلى به صحرا رفته بود و یک دسته هیزم جمع آورى کرده که دستهایش آبله کرده بودند وقتى علت را جویا شدم گفت: محمد براى ما به جبهه رفته و مجروح شده ما باید هواى او را داشته باشیم گفتم: تو دستهایت آبله کرده است گفت: من فقط دستهایم آبله کرده اما محمد موجى شده و جانش را داده است .
 -برادر عزیزم عباسعلى پس از آموزش در تربت جام به منطقه اعزام شد و من هم که تازه از عملیات برگشته و مجروح شده بودم در حفاظت در دژبانى منطقه نگهبان بودم . وقتى آنجا بودم آنها را به گردان آوردند در این مدت ما به هم سر مى‏زدیم و از حال یکدیگر باخبر مى‏شدیم تا اینکه یک روز به اتفاق هم به اهواز رفتیم دوستان من که او را دیدند به من گفتند که برادرت جثه‏اش کوچک است و نگذار که به خط مقدم برود.  اما او روحیه بالایى داشت وقتى برگشتیم به وى گفتم که تو بار اولى است که به جبهه مى‏آیى بهتر است که همین جا پست خط بمانى و به عملیات نروى و در همین جا خدمت کنى اما او گفت: اجازه بده که بروم اگر اینجا ماندم و یک ماشین زد به من بعد پدر از شما نمى‏پرسد نمیپرسد که چرا نگذاشتى برود؟ تمام همرزمانش رفتند و حالا چرا نگذاشتى که او برود و همان جا شهید شود پس بگذار بروم من اگر خدا بخواهد که برمى گردم اگر هم که باز خداوند لیاقت شهادت بدهد که هرچه امرش باشد مطیعم و شروع کرد به گریه کردن که خلاصه من باید بروم من هم به او گفتم که رهطور که خودت مى‏خواهى و پس از پنج روز آمد که از من خداحافظى کند خداحافظى کرد و دست در گردن یکدیگر انداختیم و اشک ریختیم تا او رفت.  یک شب ساعت یک گفتند که گروهان از خط برگشته از جا بلند شدم و نشستم به دوستانم گفتم برادر من نیامده است آنها گفتند تو که نرفتى ببینى جواب دادم که اگر آمده بود اولین جایى که مى‏آمد می آمد سنگر من بود. وقتى رفتیم گفتند که او زخمى شده و ما به بیمارستان‏هاى اهواز رفتیم اما اثرى از او نبود نبود، حتى به محل معراج شهدا هم رفتیم اما آنجا هم نبودند نبودند، تا اینکه بعد از هشت، نه سال بى خبرى از ایشان خبر شهادتش را آوردند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5574 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
۷۵۱
ویرایش