ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین خرازی

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۶
جایگزینی متن - 'لشکر' به 'لشگر'
جاده می‌رسید به خط بچه‌های [[لشکر لشگر بیست و پنج کربلای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|لشکر لشگر بیست و پنج]]. فکر می‌کردم «اینا چی جوری از این جاده‌ی درب و داغون می رن و میان؟» دو طرف جاده پر بود از تویوتاهای تو گل مانده یا خمپاره خورده. حسین رفت طرف یکی‌شون. یک چیزی از روی زمین برداشت، نشانمان داد «ببین. قبلاً کمپوت بوده.» پرت کرد آن طرف. گفت «همین امشب دستگاه میآری، این جاده رو صاف می‌کنی، درستش می‌کنی.» باز گفت «نگی جاده‌ی [[لشکر لشگر چهارده امام حسین علیه‌السلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|لشکرلشگر]] ما نیست یا او نا خودشون مهندسی دارندها. درستش کن؛ انگار جاده‌ی [[لشکر لشگر چهارده امام حسین علیه‌السلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|لشکرلشگر]] خودمون باشه.» <ref>یادگاران، ج 7 کتاب خرازی، ص 27</ref>
گفت «اتوبوس خوبه. با اتوبوس میریم.» می‌خواستیم برویم مرخصی، اصفهان. گفتم «با اتوبوس؟ تو این گرما؟» گفت «گرما؟ پس این بسیجی‌ها چی کار می‌کنن؟ من یه دفعه باهاشون از [[جزیره فاو|فاو]] اومد شهرک، هلاک شدم. اینا چی بگن؟ با همون اتوبوس می‌برمت که حالت جا باید. بچه‌های [[لشکر لشگر چهارده امام حسین علیه‌السلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی|لشکرلشگر]] هم می بینندمون، کاری داشتند می‌گن.» <ref>یادگاران، ج 7 کتاب خرازی، ص 33</ref>
۲٬۹۰۰
ویرایش