ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی زین الدین

۷۰۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۴
/* خاطرات */
سختگيری های مادرم را خوش رويی و تواضع آقا مهدی جبران کرد و همه موافقت خود را اعلام کردند.<ref>نيمه پنهان ماه،ص17</ref>
*فرمانده یا...
 موقع انتخابات ، مسئول صندوق بودم. سر كه بلند كردم، آقا مهدى را توى صف ديدم. تازه فرمانده لشكر شده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بيايد جلوى صف. نيامد، ايستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن، تا دَمِ در دنبالش رفتم. پرسيدم «وسيله دارين؟» گفت «آره.» هر چه نگاه كردم، ماشينى آن دور و بر نديدم. رفت طرف يك موتور گازى. موقع سوار شدن، با لبخند گفت «مال خودم نيست. از برادرم قرض گرفتم.»<ref>یادگاران </ref>
==نگارخانه تصاویر==
۳۳۲
ویرایش