ویرایشها
*توسل
وقتی که بنا شد اولین [[موشک ]] را خود برادران [[سپاه ]] به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم. مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم.حاج حسن گفت اول دعای توسل بخوانیم و بعد گفت: «خدایا ما نمیخواهیم مردم عراق را بکشیم. ما میخواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقیها را میکُشند. خدایا این [[موشک ]] را به باشگاه افسران بزن». [[موشک ]] شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بیبیسی اعلام کرد "یک موشک، [[موشک]]، باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن کشته شدهاند"<ref>سردار زهدی</ref>
==پانویس==