ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید بهزاد چشمی

۵۶ بایت اضافه‌شده، ‏۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۸
- از آقای کفاش که یکی از همرزمان پسرم بود شنیدم که می گفت ما در گروه شناسایی بودیم که دشمن جای ما را پیدا کرد و با تیربار زیر آتش مستقیم قرار داد حدود 8 ساعت بود که در سنگر بودیم و نمی توانستیم از آنجا خارج شویم که یک دفعه بهزاد را دیدم که از آن طرف به سمت ما می آید به او هر چه اشاره می کردیم خودت را روی زمین بیانداز تا تیر به تو نخورد این کار را نمی کرد و تیرهایی که دشمن به سمت او می زد به زمین می خورد وقتی به سنگر ما رسید به او گفتم مگر نمی شنیدی که ما می گفتیم خودت را بیانداز و مگر نمی ترسیدی که این همه تیر کنارت می خورد او در جواب به ما گفت : اگر قرار بود که بترسم به جبهه نمی آمدم و این تیرهایی که آنها رها می کنند سرنوشتش دست خداست اگر او خواسته باشد اصابت می کند و گرنه اگر در مقابل آنها هم باشیم نمی توانند بزنند . طولی نکشید که تیر بار هم خاموش شد .
==نگارخانه تصاویر==
[[File:43680058.jpg]]
<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206263 سایت یاران رضا]</ref>
۳۹۷
ویرایش