ویرایشها
==زندگینامه==
شهید والامقام محمد آقرلو شهيدمحمدآقرلو فرزند كريم درسال 1345در [[تهران]] در خانوادهاي مذهبي و متوسط ديده به جهان گشود.دوران كودكي خود را مانند هم دورهه اي خودو باشيطنت پشت سرگذاشت تااينكه هفت ساله شد و نوبت رفتن به مدرسه درس و مشق را تا سوم راهنمايي ادامه داد. سپس تصميم گرفت كه وارد بازار كار شودودر يك صافكاري ونقاشي ماشين در مشغول به كار شدند. پس از مدتي كار درحالي كه هنوز مجرد بود تصميم گرفت كه به جبهه برود. از طريق پادگان [[مالك اشتر سپاه]] 2سال در جبهه آرپيجي زن بودند مشغول به وظيفه شدند و سرانجام در1365 بر اثر اصابت گلوله در [[فكه]] به درجه رفيع شهادت رسيدند. روحش شاد و يادش گراميباد
==وصیت نامه==
اگر سعادت نصيبم شد و شهيد گشتم، هيچ ناراحت نباشيد و همانند كوهي استوار، براي به ثمر رسيدن خون شهيدان اسلام باشيد و هيچ موقع فكر نكنيد كه فرزندي را از دست دادهايد؛ من امانتي بودم از طرف خدا نزد شما، و خداوند لازم دانست كه براي اسلام فدا شوم؛ مادر و پدرم، اگرچه نزد شما عزيز بودم، ولي اسلام از همه چيزها عزيزتر ميباشد. مادرم، من كه از علي اكبر (ع) بهتر نبودم، براي من هيچ گريه نكنيد؛ خداي ناكرده دشمنان چشمان شما را گريان ببينند و خوشحال شوند. خواهران و برادران عزيز، شما هر يك در سنگر پشت جبهه مقاوم باشيد و ناراحت نباشيد و درس هاي خودتان را بخوانيد كه درس خواندن، خود مبارزهاي است عليه استعمار و استكبار جهاني.
اگر شهيد شدم مرا به [[بهشت زهرا]] ببريد و با لباس رزم مرا دفن و كفن نماييد، مراسم ختم و ترحيم مرا، با پخش شيريني و شربت برپا داريد كه شهادت، لذتي بسيار شيرين دارد، در مراسم تشييع جنازه من، از همه مردم تقاضا دارم كه شركت نمايند.
از كليه برادران حزب الله، تقاضا دارم كه سلاح را برداشته و روانه جبهههاي نبرد شوند و كمتر شعار بدهند، الآن وقت عمل است نه شعار. به اميد نصرت و عظمت اسلام و مسلمين و زيارت كربلا و سلامتي [[امام]] و سرافرازي امت حزب الله.
در پايان از پدر و مادر، و اهل خانواده، و فاميل ها، يك به يك و تمامي دوستان و آشنايان خواستارم كه مرا حلال كنند. به اميد پيروزي اسلام.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته