ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

اخلاق شهدا

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۵
بعضی که می دانستند قضیه چی است، زدند زیر خنده و او اضافه کرد: شاید برای این که ریا نشود، بعد یک لبخند زد و گفت: من نمی دانم چرا برادرا می خندند.
همه کنجکاو شد بودند که یعنی این شخص بزرگوار و با اسم و رسم کیه که آمده و این همه تواضع کرده و یک کار کوچک گرفته، این بود که من به پهلوی دستیم زدم و با اشاره ی ابرو گفتم: تو می شناسیش؟ آهسته به نحوی که فقط من بفهمم گفت: تو چه قدر ساده ای بابا، خودش را می گوید که کله اش مثل هندوانه گرد و بزرگ است.
نگاه کردم دیدم راست می گوید، واقعاً آدم کله گنده ای است. <ref>مجله شمیم عشق، صفحه:62، شماره مجله:31</ref>  
موضوع : اخلاقی ، تواضع
از بچه های گردان حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام لشکر 10 بود؛ [[شهید علی لطفی نسب]].
وقتی می دید یکی از دوستان با وجود دسترسی به آب به خودش نمی رسد و تر و تمیز نمی گردد و تنبلی می کند، دست می کرد جیبش و یک پنج تومانی درمی آورد و می گذاشت کف دست طرف و با اصرار می گفت: « اینو بگیر! »
و وقتی او می گفت آخر برای چی. این را چکارش کنم؟ دستش را می زد به پشتش و می گفت: « بگیر یک حمام برو، بدو بارک الله. »<ref>مجله شمیم عشق، صفحه:62، شماره مجله:31</ref> موضوع : اخلاقی ، نظافت <ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref> 
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا==پانویس==<references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش