ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید قباد افشون

۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۲
==زندگینامه==
شهید قباد افشون در تاریخ هفتم فرودین سال 1339 در یک خانواده فقیر و مستضعف ولی به تمام معنی اسلامی و مذهبی دیده به جهان گشود و در دامان مادری فاطمه نام که هم نام حضرت فاطمه سلام اله علیها بود بزرگ شد و راهی مدرسه ابتدائی در روستائی که بنام خودش نامگذاری گردیده است شروع به تحصیل کرده در اوایل تحصیل همین که چشم و گوش با نام پروردگار خویش ایشان گردید، به نماز و عبادت حضرت حق پرداخت تا آنجائی که در خانواده سر مشق و معلم بزرگی برای اهالی روستا از نظر ایمان و عبادت و نماز و روزه دارای بود شد در همان سن کودکی در اول ماه مبارک رمضان مردم را به روزه داری و عبادت دعوت می نمود دوارن بتدائی را به پایان رسانید و راهی دبیرستان گردید از کلاس اول راهنمائی تا سوم راهنمائی را در مدرسه راهنمائی کاوه وحیدی به تحصیل ادامه داد و پس از اتمام دوره راهنمائی در سال 1355 و برای ادامه تحصیل راهی شهرستان [[نورآباد]] گردید و در دبیرستان دکتر علی شریعتی مشغول گردید و با توجه به اینکه سنی از او نگذشته بود ولی با تمام وجود خود را به هر آب و آتشی برای نجات کشورش انداخت و از هیچ تلاشی فروگذار نبود تا اینکه توسط افراد از خدا بی خبر شنایائی به سازمان [[ساواک]] معرفی گردید و او را دستگیر و بعد از شکنجه های بسیاری با تلاش عده ای از معلمین دلسوز وی از بازداشتگاه آزاد کردند ولی نام حرکات ایشان زیر نظر ساواک ستم شاهی بود تا اینکه اعلامیه های حضرت امام رحمه اله علیه وارد ایران گردید و مردم را به مبارزه بر علیه حکومت شاه دعوت نمود شهید با توجه به اینکه زیر نظر بود جان بر کف راهی شهرستان [[شیراز]] و از آنجا به [[قم]] رفته و از حوزه علمیه , اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام را وارد شهرستان نورآباد می نمود و در بین طرفداران اسلام و قرآن توزیع می کرد تا اینکه باز او را دستگیر و راهی ساواک کردند این بار دیگر کاری از دست هیچ کسی برای نجات او ساخته نبود و فقط خداوند بود که او را نجات می داد مدتی چندین هفته به خانه نیامد تا اینکه پدرش از جریان دستگیری او اطلاع پیدا کرد تنها فرزندش بود او نور دیده پدر و مادر بود چون پدر و مادرش دیگر فرزند پسری نداشتن هر دو برای نجاتش به شهرستان شیراز به مرکز ساواک رفتن چند شب همانجا در جلوی درب سازمان ساواک نشستند تا او را آزاد کردند دیگر شروع [[انقلاب]] آغاز گردیده بود و در بیشتر شهرها مردم به راهپیمائی می پرداختند شهید به تبلیغ در روستا می پرداخت و پرچمدار راهپیمائی ها بود تا اینکه به لطف پروردگار انقلاب اسلامی به رهبری حضرت [[امام خمینی]] رحمه اله علیه به پیروزی رسید. او در سال 1360 موفق به مدرک دیپلم در رشته فرهنگ و ادب گردید [[جنگ تحمیلی]] آغاز گردیده بود شهید چندین مرتبه به بسیج رفته بود که او را به جبهه های حق علیه باصل ببرند ولی چون تنها پسر خانواده با داشتن 6 خواهر بود او را نمی بردند و چون دید دیگر راهی برای بردن او به جبهه نیست وظیفه مقدس سربازی را بهانه گرفته و راهی خدمت به میهن خویش گردید و بعد از آموزش نظامی با پا فشاری زیادی خود را به جبهه های نبرد رسانید و علی وار با کافران بعثی به نبرد پرداخت تا آنجائی که قرآن می فرماید: " ان اله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل اله فیقتلون و یقتلوا وعدا علیه حقا فی التورات و الانجیل و القرآن" خداوند در این آیه به یک معامله بسیار مهمی اشاره می کند در این معامله خریدار کیست فروشنده کیست خریدار خداوند مهربان و فروشنده شهیدان هستند. معامله بهشت خداست و زندگی جاویدان و همنشینی با پیامبران و امامان و معاشرت با شهدا و صدیقین و بندگان شایسته خدا.
==وصیت نامه :==
 والسلام
سرباز دیپلم وظیفه قباد افشون
 
شیون مکن مادر در مرگ خونبارم                        بگذر ز من دیگر عزم سفر دارم
گر کشته گردیدم در جبهه ای مادر                      بهرم مکن زاری بهرم مزن بر سر
۱۶۷
ویرایش