ویرایشها
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = براتعلیداودی
|تصویر =8599.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[مشهد]]
|شهادت = [[پنجوین،1362/01/28]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[خواجهربیع]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = [[سپاه پاسداران]]
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:علیاکبر
}}
کد شهید : 6209449
گلزار : خواجهربیع
==خاطرات: یادم هست زمانیکه برادرم براتعلی داوودی مجروح شد بود او را در بیمارستانی در تبریز بستری کرده بودند وقتی به ما خبر دادند ما به تبریز رفتیم و ایشان را ملاقات کردیم در مرحله ی اول که او را دیدم متوجه مجروحیت او نشدم ولی بعد که پتوی او را کنار زدم دیدم که از لگن و پای دیگرش از زانو و یک دست از قطع شده است این صحنه برایم خیلی سخت بود و گریه می کردم او مرا صدا زد و با روحیه ی بالایی که داشت به من گفت مرا کمی بالا بیاور کمک کردم تا او کمی بالاتر بیایید سپس به من گفت : آب می خواهم رفتم و با دکترش مشورت کردم گفت : اشکالی ندارد ولی در حد یک قاشق باشد . رفتم و کمی آب به او دادم او به شوخی گفت اگر بیشتر به من آب ندهی می روم و آب بر می دارم . او با همان حال خراب مرا به صبر و بردباری دعوت می کرد . در همین حال بودیم که حالش بد شد و تا دکتر ها بالای سر او رسیدند دیگر جانی در بدن نداشت و به مقام والای شهادت نائل گشت . دکتر ها یک کاغذ که روی سر او بود را به من دادند که در آن نوشته بود برای امام دعا کنید . پزشکان او می گفتند ما عملهای جراحی زیادی روی او انجام دادیم ولی حتی برا ی یک دفعه از او یک احساس درد کوچک ندیدیم و این برای ما خیلی ناباورانه بود .==