ویرایشها
گلزار : شهداء
==خاطرات:==
- به خاطر دارم وقتی که همرزمم سیداحمد حسینی به مرخصی رفته بود. به ما زنگ زد و گفت: اگر کاری ، سفارشی داری به من بگو انجام می دهم . به ایشان گفتم: مادر فلان رزمنده مریض است آدرس را به او دادم و او هم رفت. مادر دوستش را به بیمارستان می برد طوری که کسی نفهمد برا ی آنها غذا می برد و کمککردن به هم نوعانش را خیلی دوست داشت و به همه کمک می کرد .