ویرایشها
/* خاطرات */
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : باغبهشت
==خاطرات:==
وایل سال 56 بود. ما برای کار به تهران رفته بودیم . من شغلم بنا بود و شهید شاگردی من را می کرد . روز اول صبح که ما تازه لباس کارهایمان را پوشیده بودیم چند تا ساواکی وارد محل کار ما شدند. ما نمی دانستیم چه کسی ما را لو داده است. شهید تعداد زیادی علامیه های امام را همراه آورده بود تا شب آنها را توزیع کند. بعد از پیدا شدن اعلامیه ها ساواکی ها به جان ما افتادند و ما را زدند و بعد از بستن چشم هایمان ما را به بازداشگاه بردند. در یک تاریک خانه ای چشم هایمان را باز کردند و ما را می زدند و می گفتند مسئول شما کیست؟ ما چیزی نگفتیم . بعد از رفتن آنها شهید گفت : ولشان کن کتک خوردن در راه اسلام ارزش دارد.