ویرایشها
بعد از انفجار دفتر نخست وزیری برای امدادگری به آنجا رفتیم . چون درها باز نمی شد، در و پنجره ها را شکستیم . کسانی که سالم مانده بودند، خارج شدند. خاک و گرد و غبار چهره شان را پوشانده بود و حال منقلبی داشتند. ولی روحیه شان بالا بود. همه حال رجایی و باهنر را می پرسیدند . کلاهدوز می گفت انفجار زیر پای رجایی صورت گرفته. بعد جریان را شرح داد. او اولین نفری بود که می گفت: « کشمیری در جلسه نبود. کمی قبل از انفجار، از جلسه خارج شد و گفت می رود صورت جلسه را بیاورد و دیگر برنگشت . »
[[شهید یوسف کلاهدوز]] <ref>کتاب هالهای از نور، ص72</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
این تیزبینی در آن روزها واقعاً شگفت آور بود .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص91</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
و ما فهمیدیم که چقدر جهات امنیتی را اشتباه می رفتیم .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص73</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
رفتم كلانتری یوسف آباد. از آنجا با كمیته نارمك تماس گرفتند. معلوم شد چنین چیزی نبوده و دروغ می گفته اند. بعدها فهمیدم كه موضوع طرح آدم ربایی از سوی منافقین بوده است. خدا رحمت كند كلاهدوز را ،اگر همان جا به ذهنش نمی رسید كه توطئه است، معلوم نبود چه پیش می آمد .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص31</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
دفعه دیگر با هم بودند و با هم رفتند و من ماندم .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص76</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
از اینكه می دیدم خردمندانه چشم به فردایی روشن دوخته ،تحسینش می كردم. عشق پاسداری داشت؛ فرق نمی كرد پاسداری از حال باشد یا آینده !
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص24</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
بعدها، دیدم [[غائله كردستان]] و گنبد و به دنبال آنها درگیری خوزستان پیش آمد، برایم ثابت شد استدلال او صحیح بوده و نیروهای آموزش دیده در آن روزها بسیار موفق بودند .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص39</ref>
موضوع : متفرقه ، هوشمندی
وقتی هم کسی از او در مورد لزوم نظم و فلسفه آن می پرسید، همیشه به دو چیز استناد می کرد: یکی رفتار معصومین (ع) و دیگر به احادیث و روایات .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص120</ref>
موضوع : متفرقه ، وقت
در مصرف بیت المال وسواس خاصی داشت. در آن روزها، سركوبی گروههای ضد [[انقلاب]] كه در گوشه و كنار قد علم كرده بودند، باعث می شد خریدها با شتاب انجام شود. خاطرم هست، در یكی از جلسات وقتی لیست اقلام خریداری شده را نگاه كرد ،با دیدن بعضی از اقلام كه خرید آن ضروری نبود، برآشفته شد و با اعتراض گفت: « چه ضرورت دارد این چیزها از خارج خریداری شود و ارز مملكت صرف آنها بشود .»
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص44</ref>
موضوع : اجتماعی ، اسراف
متعهد بود و از صمیم قلب سعی داشت تا مشكلات را به هر نحوی شده حل كند .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص55</ref>
موضوع : اجتماعی ، اعتراض
همان روز، نیروها به او اعتراض كردند كه سلاح نداریم . جواب او را خوب به خاطر دارم. گفت: « قبول دارم كه شما تیر بار می خواهید، اما نداریم . ما كه نمی توانیم به خاطر كمبودها با انقلاب قهر كنیم . مشكل این است كه ما توان سی كیلو بار را داریم ولی سه هزار كیلو بار روی دوشمان گذاشته اند. تا كمر داریم باید بكشیم، وقتی كه كمرمان شكست ،دیگر تكلیف نداریم . اكنون كه توان داریم باید بكشیم . »
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص51</ref>
موضوع : اجتماعی ، اعتراض
یک روز به اتاقش رفتم. در حال تلاوت قرآن بود. گفت: « تا میتوانیم باید روی قرآن کار کنیم و تشویق کنیم همه در مباحث عقیدتی و اخلاق ی شرکت کنند. هرچه در این زمینه ها کار کنیم، باز هم کم کار کرده ایم . ما نیازمند به قرآن و درک معارف عالی آیات الهی هستیم . »
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص104</ref>
موضوع : اجتماعی ، اوقات فراغت
در آن روزها، به داشتن چنان دوستی افتخار می کردم. وسایلی که ساخته بود با وسایلی که نجارها می سازند، تفاوتی نداشت .
شهید یوسف کلاهدوز <ref>کتاب هالهای از نور، ص101</ref>
موضوع : اجتماعی ، اوقات فراغت