ویرایشها
یک روز فرزندم محمد عبادی که از روستاهای اطراف به طرف روستای محل سکونت ما می آید در بین راه زنی را می بیند که مشغول آبیاری می باشد بلافاصله محمد بیل را از آن زن گرفته و مشغول آبیاری می شوند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014211 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد عبادی}}