ویرایشها
کد شهید : 6405528 تاریخ تولد :
نام خانوادگی : محمدصادق خروی تاریخ شهادت : 1364/06/19
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
خاطرات:
یکبار من به همسر محمد صادق گفتم برو به شوهرت بگو اگر این دفعه به جبهه بروی و مرا تنها بگذاری، من هم به خانه پدر و مادرم می روم و اینجا نمی مانم . همسرش هم این کار را کرد . روز بعد محمد صادق به شهر رفته بود و یک جعبه بزرگ خواروبار و حبوبات و ... آورد و گفت : من به جبهه می روم . همسرم از این وسایل استفاده کند تا سربار شما نباشد . من هم در آن لحظه گریه کردم و گفتم پسرم من آن حرف را برای اینکه تو هب جبهه نروی گفتم . محمد صادق گفت : مادر جان چرا این حرف را می زنی؟ من بخاطر شما و خواهرانم و همسرم و مملکتم به جبهه می روم . اگر بدانی چقدر انسانهای بی گناه در منطقه جنگی در گورهای دسته جمعی دفن شده اند . من به خاطر اینها به جبهه می روم نه برای راحتی خودم . بعد از آن من هم دیگر چیزی نگفتم .
آخرین بار که صادق می خواست به جبهه برود چهره اش طوری دیگر بود و رفتارش با روزهای قبل کاملا فرق می کرد . علتش را پرسیدم گفت : من دیگر به روز وصل نزدیکم چون علامتش را در خودم دیدم یکی از دوستانم در فاصله یک چشم به هم زدن توسط بمب به شهادت رسید به همین خاطر از آن زمان طوری دیگر هستم و می دانم که به آرزویم می رسم .
آخرین باری که محمد صادق می خواست به جبهه برود، چون نمی خواست کسی متوجه رفتنش شود، من وهمسرش را صدا کرد و گفت : خواهر جان تو مواظب مادر و پدر باش و آنها را تنها نگذار . سپس رو به همسرش کرد و گفت : اگر برگشتم که هیچ ولی اگر لیاقت شهادت را داشتم تو آزاد هستی و هر وقت دلت می خواهد ازدواج کن ولی خواهش می کنم با کسی ازدواج کن که با خدا و با ایمان باشد و هر گز برای من گریه نکنید چون شهادت عشق من است .<ref>[[ http://%20http://yaraner eza%20eza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8049|سایت یاران رضا]]</ref>
==پانویس==
<references />