ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین عجم زیبد

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۱
اوایل انقلاب و حتّی قبل از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، من در کلاس اوّل ابتدایی بودم . سر کلاس نشسته بودم که خدمتگزار مدرسه مرا صدا زد و گفت : جلوی درب مدرسه با شما کار دارند . من بیرون رفتم ، دیدم برادرم حسین است ، چند کاغذ به من داد و همچنین چند تا کتاب از کتاب های دکتر شریعتی ، شهید مطهّری به من داد و گفت : اینها را بگیر و در کیفت نگهدار و به کسی هم نشان نده . من آن زمان نمی دانستم اینها چی هست ولی بعد معلوم شد اعلامیّه هایی بوده که می خواستند توزیع کنند و همان زمان مأمورین آمده بودند که می خواستند خانه را بگردند برای همین سریع به مدرسه آورده بود و به من داد و من تا ظهر در کیفم نگه داشتم . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14519%2014519 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش