ویرایشها
یادم می آید روز هفتم تیر که [[شهادت ]] 72 تن بود ایشان به همراه همکارانش مشغول درو کردن بودند که یکی از دوستانش خبر شهادت 72 تن را به آنان داد و ما به اتفاق تمام دوستان و همکاران جهت مراسم عزاداری به سپاه رفتیم .
صله رحم
یادم می آید هنگامی که [[سرباز ]] بودم و درخوزستان در [[خوزستان]] خدمت می کردم من سرپرست نگهبانی بودم که یک دفعه به من اطلاع دادند که شما ملاقاتی دارید و ایشان به صورت ماموریتی به [[اهواز ]] آمده بودند و هنگامی که به دژبانی آمدم دیدم برادرم برات محمد به ملاقات من آمده است و من از دیدن برادرم در ولایت غریب خیلی خوشحال شدم .
لحظه و نحوه شهادت
وقتی ایشان مجروح شده بود به ما خبر دادند که پسرتان برات محمد در بیمارستان [[تهران ]] بستری است وما به ملاقاتشان رفتیم ایشان در اثر مواد شیمیایی تمام موی سرش ریخته بود بطوری که خواهرش می گفت : این برادر من نیست و ایشان بعد از مدتی بستری در بیمارستان به شهادت رسید .
لحظه و نحوه شهادت
ایشان زمانی که شیمیایی شده بود پس از درمان چند روزی بود که حالش بهبود پیدا کرده بود در [[بجنورد ]] مشغول کار بود یک دفعه حالش به هم می خورد و ایشان به مشهد منتقل و از آنجا می خواهند به تهران منتقل نمایند هنگامی که ایشان را سوار هواپیما می کنند در همان لحظه به شهادت می رسد .
عشق به جهاد
ایشان در منطقه عملیاتی شیمیایی شده بود و در این مورد چیزی به من نگفته بود تا زمانی که در بیمارستان بستری و بعد من متوجه شدم که ایشان شیمیایی شده است . و هنگامی که در بیمارستان [[امام رضا ( ع ) ]] مشهد بستری بود به شهادت رسید و من به رضای خداوند متعال راضی شدم
خبر شهادت
یادم می آید روز قبل از شهادت پدرم ما را به منزل اقوام بردند و فردای آن روز برف زیادی باریده بود و مدارس تعطیل شده بود و هنگامی که برگشتی ماشینهای سپاه را دیدیم که آمده بودند زمانی که پیاده شدند به ما گفتند : پدرتان [[شهید ]] شده است .
لحظه و نحوه شهادت
آخرین دیدار من با پدرم صبح قبل از شهادتش بود و هنگامی که رفت حالش بسیار خوب بود . پدرم در محل کارش حالش بهم می خورد و ایشان را برای مداوا به بیمارستان امام رضا ( ع ) در مشهد مقدس اعزام می کنند ماخبر نداشتیم هنگامی که می خواستند پدرم را از مشهد به بجنورد بیاورند من وبرادرم را به منزل یکی از اقوام بردند . صبح روز بعد برف زیادی باریدو ما قصد رفتن به مدرسه را داشتیم که گفتند : مدارس تعطیل است و همه اقوام به منزل ما آمدند و من شک کردم و هنگامی که به منزل آمدیم پرچمهای سیاه را بر در و دیوار دیدم و آن زمان متوجه شدم که پدمر پدرم به شهادت رسیده است .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014610 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />