ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید صابر زارعی

۳۹ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱
==خاطرات==
•همسر شهید:
آبان ماه سال 1360، شب اول محرم بود. من و فرزندم در فسا خانه پدرم بودیم. همه اهل خانه برای ندای الله اکبر به پشت بام رفته بودند و من چون داشتم دختر کوچکم را خواب می کردم داخل اتاق بودم. دلتنگی عجیبی داشتم و بی اختیار اشک می ریختم. ناگهان اتاق تاریک شد و بعد از تمام شدن الله اکبر، متوجه شدم کل ساختمان برق دارد و فقط داخل اتاق من تاریک بود. هر کاری کردند با وجودی که لامپ و سیستم برق مشکلی نداشت لامپ اتاق روشن نشد. تا سه روز به همین منوال ادامه داشت تا اینکه لامپ خود به خود روشن شد. در همین موقع صدای زنگ درب به صدا درآمد. پدرم درب را باز کرد. وقتی من رفتم دیدم پدرم خیلی ناراحت است و انگار که چند سال پیر شده بود. پشت سرش خانم های همسایه ایستاده بودند. فهمیدم همان شب که لامپ خاموش شده بود زمان شهادت همسرم بوده و امروز که وارد شهر شده بود لامپ اتاق روشن شده است.<ref>سایت نوید شاهد</ref>
منبع:سایت نویدشاهد  ==پانویس==  <references />
۲٬۹۹۷
ویرایش