ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی فضل خدا

۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۹
 
 
کد شهید: 6527714 تاریخ تولد :
نام : مهدی‌ محل تولد : مشهد
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده‌گردان‌
گلزار : خواجه‌ربیع‌
==خاطرات==  تدبیر نظامی و مدیریت 
موضوع تدبير نظامي و مديريت
 
راوی محمد کلوخ طالبی
 
متن کامل خاطره
شهید مهدی فضل خدا از بچه های واحد اطلاعات عملیات بود و قبل و بعد از تک مهران فرمانده گروهان بود . اخلاق عجیبی داشت و می خواست بچه ها را به حالت کماندویی بار بیاورد . در این رابطه می گفت یک رزمنده کار ندارد پشت جبهه چه کار است . بقال یا خیاط است و یا درس می خواند . خلاصه هر کاری پشت جبهه انجام می دهد ، اینجا فقط یک رزمنده است و رزمنده هم اینجا باید چه کار بکند ؟ واقعاًُباید بتواند بجنگد و یک نیروی جنگی باشد . وقتی که در منطقه مهران شهید شد بر سر بالینش رفتم و دیدم که در موقع شهادت بر اثر درد زیاد دستهایش را به زمین می زد .
امر به معروف و نهی از منکر موضوع امر به معروف و نهي از منکر 
راوی
 
متن کامل خاطره
روزی با همسرش سوار اتوبوس شرکت واحد می شود و جوانی را می بیند که در قسمت خواهران ایستاده است. شهید به او تذکر می دهد که از بین خانمها بیرون بیاید و به قسمت برادران برود. ولی او اعتنایی نمی کند. شهید فرزندش را که بغلش بود به همسرش می دهد و به طرف آن فرد که وارد حریم زنان شده بود می رود. آن فرد وقتی شهید را در حالت غضب می بیند از ترس پا به فرار می گذارد.
تواضع و فروتنی 
موضوع تواضع و فروتني
 
راوی رمضانعلی حدادیان
 
متن کامل خاطره
ایشان سعی می کرد که نظم و انضباط را به طرق مختلف به ما آموزش بدهد. گاهی در حین صحبت دگمه های لباس هایمان را که باز بود می بست. صبح که از خواب بیدار می شدیم مشاهده می کردیم که کفشهای کلیه افراد را واکس زده است. مدتی کشیک دادیم، تا فهمیدیم که کار اوست.
توانایی جسمی رزمی 
موضوع توانايي جسمي رزمي
 
راوی رمضانعلی حدادیان
 
متن کامل خاطره
شهید قدرت بدنی زیادی داشت. آشنایی او را با ورزشهای رزمی از سنین کودکی از وی فردی ورزیده ساخته بود. روزی به منزلمان آمده بود، صحبت زورآزمایی شد. او برای به نمایش گذاشتن قدرت رزمندگان اسلام با ملاقه ای مسی به عضلات بازوی خود زد. ملاقه مسی خم شده و او خم به ابرو نیاورد.
تقید به حجاب 
موضوع تقيد به حجاب
 
راوی بتول رستمی
 
متن کامل خاطره
7 ـ خواهر مهدی آقا یک روز به من گفت: به منزل مهدی آقا رفته بودم موقع برگشتن چشمش به جورابهایم افتاد.گفت: چرا جوراب نازک پوشیده ای؟ـ جورابهایم خیلی نازک نبود ـ جوراب هایش را از پایش در آورد و گفت: خواهر؛ این جوراب ها را بگیر و روی جوراب هایت بپوش تا پاهایت دیده نشود. دومرتبه هم با چنین جورابی از خانه بیرون نیایی.
محبوبیت شهید نزد دیگران 
موضوع محبوبيت شهيد نزد ديگران
 
راوی سکینه فضل خدا
 
متن کامل خاطره
یک روز یکی از همرزمان برادرم مهدی آقا خاطره ای از جبهه را این گونه برایم تعریف کرد: در منطقه بودیم. یک روز مهدی آقا خسته بود لباسهایش را درآورد و دراز کشید تا استراحت کند. موقعی که خوابید لباسهایش را برداشتم و جلوی دریاچه بردم و شروع به شستن آن ها کردم. ایشان بیدار شد و وقتی دید من لباسهایش را می شویم با ناراحتی زیاد بالای سرم آمد و گفت: حیف که سید هستی و گر نه تو را طوری می زدم که از جایت بلند نشوی. پرسیدم: چه شده است آقای فضل خدا؟ چرا این قدر ناراحت هستی؟ گفت: چرا لباسهایم را برداشتی و آنها را می شویی؟ جواب دادم: بیکار بودم دوست داشتم لباسهایتان را بشویم.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16021سایت یاران رضا]</ref> 
=زندگینامه==
مهدى فضل ‏خدا، سومين فرزند حسين، در تاريخ يكم فروردين 1337 در روستاى حصار سرخ -- از توابع مشهد مقدس -- در خانواده‏اى كشاورز ديده به جهان گشود. مادرش بتول رستمى از زمان قبل از تولد او مى ‏گويد: «قبل از تولد مهدى، فرزند پسرى به دنيا آوردم كه نامش را مهدى گذاشتيم، پس از چندى فوت كرد. شبى خواب ديدم، ندايى غيبى به من گفت: تو به زودى پسرى به دنيا خواهى آورد، نام او را باز هم مهدى بگذار.»
در يادداشتى كه همراهش بود و بعد از شهادتش به دست آمد، اين چنين بيان مى‏ كند: «خدايا،نمى‏ دانم چرا وقتى به جبهه مى‏ روم، غم حزب ‏الله مرا از خود بى خود مى‏ كند و باز وقتى كه از جبهه به خانه‏ ام بر مى‏ گردم، نمى‏ دانم چرا دورى همرزمان مرا بيچاره مى‏ كند؟ نمى‏دانم چرا قلبم آرام نمى‏ گيرد؟ راستى مرا چه مى‏ شود؟ آيا مى‏ شود روزى اين بنده حقير، از اين نبرد و غم راحت شوم؟ راستى، اين چند سال چه قدر بر من سخت گذشت؛ گويى صد سال از عمر من گذشته است، در حالى كه هنوز بيست و هشت سال بيشتر نمى ‏گذرد. آيا كسى درك مى‏ كند حرفهاى مرا؟ آيا كسى مرا جز خداوند اميد مى ‏دهد؟ راستى چه چيز مرا روى پا نگه داشته است؟ فقط مى‏ دانم كه يك دستى است كه جدا از دست خدا نيست، چيزى از غيب يا كسى از غيب به من اميد مى‏ دهد.»
پيكر پاك شهيد در خواجه ربيع مشهد به خاك سپرده شد.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/435273 سایت نویدشاهد]</ref>
 
==پانویس==
<references />
۶٬۷۳۸
ویرایش