ویرایشها
==خاطرات==
یکی از دوستان و همرزمان برادرم تعریف کرد ، شبی بعد از شهادت شهید ، محمد به خوابم آمد و به من گفت : به خانه خواهرم برو و به ایشان بگو وسایلی که از من در خانه ایشان است به فقرا بدهند. من اعتنا نکردم و دو باره شب دوم و سوم نیز به خوابم آمد . شب سوم از او پرسیدم من که آدرس ندارم . او در عالم خواب آدرس را به من داد و روز بعد به همان آدرس ( خواهرش در تهران ) رفتم و دیدم نشانی درست است و سفارش او را انجام دادم . <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7769 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />