شهید مسعود جعفری نژادان: تفاوت بین نسخهها
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
محل آرامگاه :فارس - لارستان - لار | محل آرامگاه :فارس - لارستان - لار | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
بسم الله الرحمن الرحیم | بسم الله الرحمن الرحیم | ||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
با تشکیل پایگاه های مقاومت بسیج در مساجد به عضویت پایگاه مقاومت شهید اسلام پناه درآمد و مشغول فعالیت شد. او هر شب بعد از نماز به زورخانه می رفت و به ورزش باستانی مشغول شد. تحصیلات خود را تا سال اول دبیرستان در رشته علوم انسانی ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل کرد و داوطلبانه لباس مقدس سربازی را به تن کرد. پس از گذراندن دوره آموزشی در کرمان به تهران اعزام شد و دوره نیروهای مخصوص (تکاوری ) تیپ دوم، لشکر 23 را طی کرد. پس از انتقال به کردستان در پایگاههای سروین چاوه، گرگول و پسوه مشغول انجام وظیفه شد. " در شرایط بسیار سختی در مناطق جنگی فعالیت می کرد به طوری که بسیاری از مواقع در سرمای زمستان نمی توانستند مواد غذایی به آنها برسانند. " تا اینکه پس از هیجده ماه خدمت سربازی در بیست و چهارم تیرماه سال 1364 داوطلب شرکت در حمله می شود. " قرار بود به پایگاه عراقیها که در دل کوه بود حمله کنیم، از منطقه لولان پیشروی کردیم. از یک رودخانه گذشتیم و از سینه کش کوه به پایگاه نزدیک شدیم. قرار بود توپخانه "آتش تهیه " بریزد تا ما بتوانیم به پایگاه نزدیک شویم. همین طور هم شد و پایگاه را گرفتیم اما هلی کوپترهای عراقی پاتک زدند و مجبور به عقب نشینی شدیم. هوا روشن می شد ما دیرتر برگشتیم. مسعود و بچه های دیگر پشت صخره ای نشسته بودند گفتم: مسعود باید عقب نشینی کنیم. دیدم طنابی را به رانش بسته است گفتم: مسعود چه شده؟ گفت چیزی نیست. می توانم بیایم. بین این صخره و صخره پایین تر رسیدیم. از رودخانه هم عبور کردیم اما از مسعود خبری نبود به پایگاه که برگشتیم چند نفر از بچه های رشت و تهران می گفتند که مسعود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته دو شب بعد قرار شد دوباره حمله کنیم و امید داشتیم که مسعود را پیدا کنیم. اما حمله لو رفته بود." (محمد علی عبقری، همرزم شهید ) و خانواده اش هنوز منتظرند تا پیکر پاکش را در آغوش گیرند. | با تشکیل پایگاه های مقاومت بسیج در مساجد به عضویت پایگاه مقاومت شهید اسلام پناه درآمد و مشغول فعالیت شد. او هر شب بعد از نماز به زورخانه می رفت و به ورزش باستانی مشغول شد. تحصیلات خود را تا سال اول دبیرستان در رشته علوم انسانی ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل کرد و داوطلبانه لباس مقدس سربازی را به تن کرد. پس از گذراندن دوره آموزشی در کرمان به تهران اعزام شد و دوره نیروهای مخصوص (تکاوری ) تیپ دوم، لشکر 23 را طی کرد. پس از انتقال به کردستان در پایگاههای سروین چاوه، گرگول و پسوه مشغول انجام وظیفه شد. " در شرایط بسیار سختی در مناطق جنگی فعالیت می کرد به طوری که بسیاری از مواقع در سرمای زمستان نمی توانستند مواد غذایی به آنها برسانند. " تا اینکه پس از هیجده ماه خدمت سربازی در بیست و چهارم تیرماه سال 1364 داوطلب شرکت در حمله می شود. " قرار بود به پایگاه عراقیها که در دل کوه بود حمله کنیم، از منطقه لولان پیشروی کردیم. از یک رودخانه گذشتیم و از سینه کش کوه به پایگاه نزدیک شدیم. قرار بود توپخانه "آتش تهیه " بریزد تا ما بتوانیم به پایگاه نزدیک شویم. همین طور هم شد و پایگاه را گرفتیم اما هلی کوپترهای عراقی پاتک زدند و مجبور به عقب نشینی شدیم. هوا روشن می شد ما دیرتر برگشتیم. مسعود و بچه های دیگر پشت صخره ای نشسته بودند گفتم: مسعود باید عقب نشینی کنیم. دیدم طنابی را به رانش بسته است گفتم: مسعود چه شده؟ گفت چیزی نیست. می توانم بیایم. بین این صخره و صخره پایین تر رسیدیم. از رودخانه هم عبور کردیم اما از مسعود خبری نبود به پایگاه که برگشتیم چند نفر از بچه های رشت و تهران می گفتند که مسعود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته دو شب بعد قرار شد دوباره حمله کنیم و امید داشتیم که مسعود را پیدا کنیم. اما حمله لو رفته بود." (محمد علی عبقری، همرزم شهید ) و خانواده اش هنوز منتظرند تا پیکر پاکش را در آغوش گیرند. | ||
| − | + | روحش شاد و یادش گرامی باد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35782 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35782 | + | <references /> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:مسعود جعفری نژادان۲.jpg | ||
| + | Image:مسعود جعفری نژادان۱.jpg | ||
| + | Image:مسعود جعفری نژادان.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: مسعود_جعفری_نژادان}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان فارس]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان لارستان]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۷
شهید مسعود جعفری نژادان تاریخ تولد :1343/05/10 تاریخ شهادت : 1364/04/24 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - لارستان - لار
محتویات
زندگینامه
بسم الله الرحمن الرحیم
هنگام تولد بنا به رسم و عادت و عشق به معبود، وجودش را با نوای اذان و اقامه آمیخته و او را به پاس مقدم مبارکش مسعود نام نهادند. مسعود سومین فرزند خانواده بود و پس از طی کردن دوران کودکی وارد دبیرستان کمیل شد دوره راهنمایی را در مدرسه فارابی گذراند و پس از آن وارد دبیرستان قدس شد. ـ" از همان اوایل کودکی از جرأت و جسارت خوبی برخوردار بود و دارای اخلاقی نیکو و پسندیده بود. در مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام ) شرکت فعال داشت. صدای خوبی برای قرائت قرآن داشت و مکبر مسجد ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه ) بود.
با تشکیل پایگاه های مقاومت بسیج در مساجد به عضویت پایگاه مقاومت شهید اسلام پناه درآمد و مشغول فعالیت شد. او هر شب بعد از نماز به زورخانه می رفت و به ورزش باستانی مشغول شد. تحصیلات خود را تا سال اول دبیرستان در رشته علوم انسانی ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل کرد و داوطلبانه لباس مقدس سربازی را به تن کرد. پس از گذراندن دوره آموزشی در کرمان به تهران اعزام شد و دوره نیروهای مخصوص (تکاوری ) تیپ دوم، لشکر 23 را طی کرد. پس از انتقال به کردستان در پایگاههای سروین چاوه، گرگول و پسوه مشغول انجام وظیفه شد. " در شرایط بسیار سختی در مناطق جنگی فعالیت می کرد به طوری که بسیاری از مواقع در سرمای زمستان نمی توانستند مواد غذایی به آنها برسانند. " تا اینکه پس از هیجده ماه خدمت سربازی در بیست و چهارم تیرماه سال 1364 داوطلب شرکت در حمله می شود. " قرار بود به پایگاه عراقیها که در دل کوه بود حمله کنیم، از منطقه لولان پیشروی کردیم. از یک رودخانه گذشتیم و از سینه کش کوه به پایگاه نزدیک شدیم. قرار بود توپخانه "آتش تهیه " بریزد تا ما بتوانیم به پایگاه نزدیک شویم. همین طور هم شد و پایگاه را گرفتیم اما هلی کوپترهای عراقی پاتک زدند و مجبور به عقب نشینی شدیم. هوا روشن می شد ما دیرتر برگشتیم. مسعود و بچه های دیگر پشت صخره ای نشسته بودند گفتم: مسعود باید عقب نشینی کنیم. دیدم طنابی را به رانش بسته است گفتم: مسعود چه شده؟ گفت چیزی نیست. می توانم بیایم. بین این صخره و صخره پایین تر رسیدیم. از رودخانه هم عبور کردیم اما از مسعود خبری نبود به پایگاه که برگشتیم چند نفر از بچه های رشت و تهران می گفتند که مسعود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته دو شب بعد قرار شد دوباره حمله کنیم و امید داشتیم که مسعود را پیدا کنیم. اما حمله لو رفته بود." (محمد علی عبقری، همرزم شهید ) و خانواده اش هنوز منتظرند تا پیکر پاکش را در آغوش گیرند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.[۱]