ویرایش‌ها

شهید محمد کاظم حبیب

۳۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۱
- یکبار که از [[شوش دانیال]] به [[اهواز]] بر می گشتیم. من به کاظم گفتم: کاظم جان این لباسهای نظامی را نمی شود در بیاوری؟ گفت: مگر چیه فکر می کنی چکار می شود ترورم می کنند یا شهیدم می کنند؟ گفتم: نه تابستان است هوا خیلی گرن و با این لباسها بیشتر گرمازده می شوی. گفت: خیلی خوب چون نمی خواهم حرف تو را به زمین بزنم این کار را می کنم و بعد در جایی نگه داشت پیراهن خیلی شیک خرید و به تن کرد و گفت: خواهر جان من از این پولها نه خرج می کردم و نه می کنم فقط به خاطر شما بود که این کار را کردم .
- یکبار که کاظم از جبهه آمده به خانه یکی از اقوام که ضد انقلاب و طرفدار [[بنی صدر]] بود رفتیم. او از بنی صدر خیلی تعریف کردو گفت: بنی صدر همیشه در جبهه است . کاظم که خود در جبهه بود و از اوضاع و احوال جبهه و جنگ با اطلاع بود با شروع صحبت او شروع به بحث کرد. هرچه کاظم گفت او آدم خوبی نیست او گفت نه بنی صدر آدم خوبی است و دائم در جبهه است. کاظم تاراحت شد و گفت: او مانند روباه است. نگاه نکنید که بت قاشق شکسته و با رزمنده غذا می خورد او این کارها را برای ظاهر سازی و عوام فریبی انجام می دهد و من حاضرم با شما نذر ببندم که بنی صدر آدم بدی است. و بعد از مدتی ان شاء الله رسوا خواهد شد. و من از خدا م یخواهم که رسوا شود و آن وقت من از جبهه به شما زنگ می زنم و رسوایی او را به شما اطلاع می دهم . زمانی که کارهای بنی صدر لو رفت و رسوا شد این فامیل ما که موافق بنی صدر بود گفت: کاظم جان مرا ببخشید من اشتباه کردم. کاظم گفت: من از اول می دانستم او چطور آدمی است. زیرا ما در جبهه بودیم و او را به خوبی می شناختیم و هنگامی که بنی صدر به خط مقدم می آمد یک تک تیر نیز از طرف عراقیها شلیک نمی شد در حالی که شما او را در خط مقدم می دیدید شما خام بودید و چیزی نمی دانستید . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6526%206526 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش