ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد کاظم حبیب

۱٬۶۶۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۶
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمد کاظم‌ حبیب
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[1340/03/21]]
|شهادت = [[ماووت1366/12/29]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[بهشت‌ رضا (ع]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = [[لشگر 43 امام علی]]
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل = [[پاسدار انقلاب اسلامی]]
|خانواده = نام پدر:نصرالله
}}
 
نام : محمد کاظم‌
 
نام خانوادگی : حبیب
 
محل تولد : مشهد
 
تاریخ تولد : 1340/03/21
نام تاریخ شهادت : محمد کاظ‌م‌ محل تولد : مشهد1366/12/29
نام خانوادگی پدر : حبیب تاریخ شهادت : 1366/12/29نصرالله
نام پدر : نصرالله مکان شهادت : ماووت
تحصیلات : نامشخص  منطقه شهادت : شمال غرب
شغل : پاسدار انقلاب اسلامی
یگان خدمتی : لشگر 43 امام علی
گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو
مسئولیت : مسئول واحد
گلزار : بهشت‌رضا ( ع ) مشهد مقدس
 
 
rId6
 
- روزی که پیکر مطهر [[سردار]] [[شهید ولی الله چراغعلی]] را تشییع کردند کاظم آبا با لباس فرم سپاه شرکت کرده بود بعد از این که از تشییع جنازه برگشت گفت : یکی دیگر از دوستانم رفت و من هنوز در این دنیا مانده ام . نمی دانم عراقی ها چرا در جبهه مرا نمی بینند مثل اینکه کور هستند دوست دارم تیری هم به من بزنند تا به آرزویم برسم .
- سر سفره عقد بعد از اینکه خطبه عقد خوانده شد کاظم آقا شروع به دعا خواندن کرد و اولین دعای ایشان این بود که اللهم الرزقنا شهادتنا فی الاسلام و به من گفت : که آمین بگویم . من مکث کردم و آمین نگفتم و گفتم : بهتر است این دعا را دو نفری بخوانیم ایشان گفت : خیر من دعا می کنم و شما فقط آمین بگو وادامه داد من فکر می کنم بیش از چهار سال بیشتر نتوانیم با هم باشیم . این حرف دقیقاً تحقق پیدا کرد و شهادت ایشان روز سوم شعبان چهار سال بعد اتفاق افتاد ما در [[نیمه شعبان ]] ازدواج کردیم و در شعبان هم ایشان به شهادت رسید
- آقای حبیب در منطقه یکسره به دنبال کار بود و خیلی کم می خوابید و استراحت می کرد یکروز که از منطقه به سمت مشهد می آید به علت کار زیاد و عدم استراحت کافی در محدوده ی نیشابور به علت خستگی زیاد یک لحظه چشمهایش روی هم می رود و ماشین چپ می کند و ایشان همانجا به شهادت می رسد .
- یکبار که از [[شوش دانیال]] به [[اهواز]] بر می گشتیم. من به کاظم گفتم: کاظم جان این لباسهای نظامی را نمی شود در بیاوری؟ گفت: مگر چیه فکر می کنی چکار می شود ترورم می کنند یا شهیدم می کنند؟ گفتم: نه تابستان است هوا خیلی گرن و با این لباسها بیشتر گرمازده می شوی. گفت: خیلی خوب چون نمی خواهم حرف تو را به زمین بزنم این کار را می کنم و بعد در جایی نگه داشت پیراهن خیلی شیک خرید و به تن کرد و گفت: خواهر جان من از این پولها نه خرج می کردم و نه می کنم فقط به خاطر شما بود که این کار را کردم .
- یکبار که کاظم از جبهه آمده به خانه یکی از اقوام که ضد انقلاب و طرفدار [[بنی صدر]] بود رفتیم. او از بنی صدر خیلی تعریف کردو گفت: بنی صدر همیشه در جبهه است . کاظم که خود در جبهه بود و از اوضاع و احوال جبهه و جنگ با اطلاع بود با شروع صحبت او شروع به بحث کرد. هرچه کاظم گفت او آدم خوبی نیست او گفت نه بنی صدر آدم خوبی است و دائم در جبهه است. کاظم تاراحت شد و گفت: او مانند روباه است. نگاه نکنید که بت قاشق شکسته و با رزمنده غذا می خورد او این کارها را برای ظاهر سازی و عوام فریبی انجام می دهد و من حاضرم با شما نذر ببندم که بنی صدر آدم بدی است. و بعد از مدتی ان شاء الله رسوا خواهد شد. و من از خدا م یخواهم که رسوا شود و آن وقت من از جبهه به شما زنگ می زنم و رسوایی او را به شما اطلاع می دهم . زمانی که کارهای بنی صدر لو رفت و رسوا شد این فامیل ما که موافق بنی صدر بود گفت: کاظم جان مرا ببخشید من اشتباه کردم. کاظم گفت: من از اول می دانستم او چطور آدمی است. زیرا ما در جبهه بودیم و او را به خوبی می شناختیم و هنگامی که بنی صدر به خط مقدم می آمد یک تک تیر نیز از طرف عراقیها شلیک نمی شد در حالی که شما او را در خط مقدم می دیدید شما خام بودید و چیزی نمی دانستید . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6526%206526 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد کاظم‌ حبیب}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
۶٬۷۳۸
ویرایش