ویرایشها
/* خاطرات */
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = الهیار حبیبی|پدر =|تصویر = شهید حبیبی.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: الهیار پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = |تولد = [[نیشابور-1336/12/20]]|شهادت = [[1362/08/29]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = رزمنده|جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = |خانواده = پدر:محمدعلی}}
==خاطرات==
یک شب در خواب دیدم که الله یار آمده و یک پرچمی در دست دارد گفت : بابا ببین اگر تا به حال هر گونه بوده ام ، الان خوب هستم و جایم خیلی خوب است . شما هم در راه خدا باشید . من خواستم دستش را بگیرم و او را ببوسم که از خواب بیدار شدم .
یکی از همرزمان فرزندم نقل می کرد و می گفت : ا...یار [[آرپیجی ]] زن بود و من کمک ایشان بودم . در جریان درگیری ، تیری به پای او خورد و من او را کول کردم و مقداری به عقب بردم اما درگیری شدید تر شد و ا...یار به من گفت :من را رها کن و بر گرد و من او را همانجا گذاشتم و برگشتم. او آنجا جا مانده بود و ما امید وار بودیم که شاید اسیر شده باشد و تا هفت سال هم از او اطلاعی نداشتیم. تا اینکه یک روزخبر [[شهادت ]] او را آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6539 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
[[File:6539.jpg]]