شهید اللهیار حبیبی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(←خاطرات) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | نام : | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |
| + | |نام فرد = الهیار حبیبی | ||
| + | |پدر = | ||
| + | |تصویر = شهید حبیبی.jpg | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = | ||
| + | |تولد = [[نیشابور-1336/12/20]] | ||
| + | |شهادت = [[1362/08/29]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = پدر:محمدعلی | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
یک شب در خواب دیدم که الله یار آمده و یک پرچمی در دست دارد گفت : بابا ببین اگر تا به حال هر گونه بوده ام ، الان خوب هستم و جایم خیلی خوب است . شما هم در راه خدا باشید . من خواستم دستش را بگیرم و او را ببوسم که از خواب بیدار شدم . | یک شب در خواب دیدم که الله یار آمده و یک پرچمی در دست دارد گفت : بابا ببین اگر تا به حال هر گونه بوده ام ، الان خوب هستم و جایم خیلی خوب است . شما هم در راه خدا باشید . من خواستم دستش را بگیرم و او را ببوسم که از خواب بیدار شدم . | ||
| − | یکی از همرزمان فرزندم نقل می کرد و می گفت : ا...یار آرپیجی زن بود و من کمک ایشان بودم . در جریان درگیری ، تیری به پای او خورد و من او را کول کردم و مقداری به عقب بردم اما درگیری شدید تر شد و ا...یار به من گفت :من را رها کن و بر گرد و من او را همانجا گذاشتم و برگشتم. او آنجا جا مانده بود و ما امید وار بودیم که شاید اسیر شده باشد و تا هفت سال هم از او اطلاعی نداشتیم. تا اینکه یک روزخبر شهادت او را آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6539 سایت شهدای یاران رضا]</ref> | + | یکی از همرزمان فرزندم نقل می کرد و می گفت : ا...یار [[آرپیجی]] زن بود و من کمک ایشان بودم . در جریان درگیری ، تیری به پای او خورد و من او را کول کردم و مقداری به عقب بردم اما درگیری شدید تر شد و ا...یار به من گفت :من را رها کن و بر گرد و من او را همانجا گذاشتم و برگشتم. او آنجا جا مانده بود و ما امید وار بودیم که شاید اسیر شده باشد و تا هفت سال هم از او اطلاعی نداشتیم. تا اینکه یک روزخبر [[شهادت]] او را آوردند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6539 سایت شهدای یاران رضا]</ref> |
| + | |||
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
[[File:6539.jpg]] | [[File:6539.jpg]] | ||
| سطر ۴۲: | سطر ۴۸: | ||
[[رده: شهدای استان خراسان]] | [[رده: شهدای استان خراسان]] | ||
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]] | [[رده: شهدای شهرستان نیشابور]] | ||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ کنونی تا ۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷
| الهیار حبیبی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| تولد | نیشابور-1336/12/20 |
| شهادت | 1362/08/29 |
| سمتها | رزمنده |
| خانواده | پدر:محمدعلی |
محتویات
خاطرات
یک شب در خواب دیدم که الله یار آمده و یک پرچمی در دست دارد گفت : بابا ببین اگر تا به حال هر گونه بوده ام ، الان خوب هستم و جایم خیلی خوب است . شما هم در راه خدا باشید . من خواستم دستش را بگیرم و او را ببوسم که از خواب بیدار شدم .
یکی از همرزمان فرزندم نقل می کرد و می گفت : ا...یار آرپیجی زن بود و من کمک ایشان بودم . در جریان درگیری ، تیری به پای او خورد و من او را کول کردم و مقداری به عقب بردم اما درگیری شدید تر شد و ا...یار به من گفت :من را رها کن و بر گرد و من او را همانجا گذاشتم و برگشتم. او آنجا جا مانده بود و ما امید وار بودیم که شاید اسیر شده باشد و تا هفت سال هم از او اطلاعی نداشتیم. تا اینکه یک روزخبر شهادت او را آوردند.[۱]

