شهید نظر علی یزدانی: تفاوت بین نسخهها
Raesipoor98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
| − | به یاد دارم یک شب پدرش تعدادی از دندان هایش را کشیده بود و حدود ساعت 11 شب بود که خونریزی لثه هایش زیاد شد .پسرم نظر علی فوراً دوچرخه اش را سوار شد و گفت: از هر کجا باشد برای پدرم دارو تهیه می کنم .و او به چندین داروخانه مراجعه کرده بود که داروخانه بسته و بالاخره به بیمارستان رفته بود و آنجا مقداری قرص آرام بخش و یک اسپری گرفته بود و به منزل برگشت. | + | به یاد دارم یک شب پدرش تعدادی از دندان هایش را کشیده بود و حدود ساعت 11 شب بود که خونریزی لثه هایش زیاد شد .پسرم نظر علی فوراً دوچرخه اش را سوار شد و گفت: از هر کجا باشد برای پدرم دارو تهیه می کنم .و او به چندین داروخانه مراجعه کرده بود که داروخانه بسته و بالاخره به بیمارستان رفته بود و آنجا مقداری قرص آرام بخش و یک اسپری گرفته بود و به منزل برگشت.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22079 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22079 | + | <references /> |
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:نظرعلی یزدانی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان شمالی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۳
کد شهید:6014574 نام :نظرعلی نام خانوادگی :یزدانی نام پدر :حسن محل تولد :بجنورد تاریخ شهادت :1360/12/16 مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت: سایر شهدا مسئولیت: رزمنده گلزار :
خاطرات
عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره
یادم می آید در دوران جنگ ، نظر علی اصرار داشت که به جبهه برود .اما پدرم به ایشان گفت : اول برادرهای بزرگت بروند و بعد شما بروید .اما پس از گفتگو قرار شد قرعه کشی شود که چه کسی زودتر به جبهه برود و قرعه به نام نظر علی افتاد واو خیلی خوشحال شد و گفت : آنچه را که می خواستم خدا هم خواست و اسم من برای رفتن به جبهه درآمد.
عنوان لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره
در تنگه چزابه یک شب که پست نگهبانی پسرم نظر علی به پایان می رسد ، نوبت به پیرمردی از دسته شان می شود که سر پست برود . آن پیرمرد می گوید من می ترسم .و نظر علی برای تقویت روحیه ی آن پیرمرد به پیش او می رود که بر اثر اصابت یک تیر به ناحیه ی سرش به شهادت می رسد.
عنوان حرمت والدین موضوع حرمت والدين راوی متن کامل خاطره
به یاد دارم یک شب پدرش تعدادی از دندان هایش را کشیده بود و حدود ساعت 11 شب بود که خونریزی لثه هایش زیاد شد .پسرم نظر علی فوراً دوچرخه اش را سوار شد و گفت: از هر کجا باشد برای پدرم دارو تهیه می کنم .و او به چندین داروخانه مراجعه کرده بود که داروخانه بسته و بالاخره به بیمارستان رفته بود و آنجا مقداری قرص آرام بخش و یک اسپری گرفته بود و به منزل برگشت.[۱]