شهیدمحمد منصوریان: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۸: سطر ۸:
  
 
نام پدر : علی‌  
 
نام پدر : علی‌  
 
تاریخ تولد :
 
  
 
محل تولد : درگز
 
محل تولد : درگز
سطر ۱۷: سطر ۱۵:
 
مکان شهادت : تایباد
 
مکان شهادت : تایباد
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
تحصیلات : نامشخص  
 
+
شغل : یگان خدمتی :
+
  
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
  
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر
+
نوع عضویت : سایر شهدا  
  
گلزار :
+
مسئولیت : سایر
  
خاطرات
 
  
حالات معنوی قبل از شهادت
+
==خاطرات==
  
موضوع : حالات معنوي قبل از شهادت
 
  
راوی : فاطمه مرادی مقدم
+
حالات معنوي قبل از شهادت
 +
 
 +
فاطمه مرادی مقدم
  
متن کامل خاطره
 
  
  
 
به خاطر دارم، آخرین باری که بابا محمد به مرخصی آمده بود، حال و هوای دیگری داشت . گویی به او الهام شده بود که به [[شهادت]] می رسد . شب قبل از این که عازم [[جبهه]] شود ، به عکاسی رفت و یک عکس یادگاری از خودش گرفت و مقداری گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و به من گفت : مادر جان این بار که به [[جبهه]] بروم [[شهید]] می شوم و این عکس را هم برای شهادتم آماده کرده ام .
 
به خاطر دارم، آخرین باری که بابا محمد به مرخصی آمده بود، حال و هوای دیگری داشت . گویی به او الهام شده بود که به [[شهادت]] می رسد . شب قبل از این که عازم [[جبهه]] شود ، به عکاسی رفت و یک عکس یادگاری از خودش گرفت و مقداری گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و به من گفت : مادر جان این بار که به [[جبهه]] بروم [[شهید]] می شوم و این عکس را هم برای شهادتم آماده کرده ام .
  
فکاهی شوخ طبعی
 
  
موضوع : فکاهي شوخ طبعي
 
  
راوی : محسن منصوریان
+
فکاهي شوخ طبعي
 +
 
 +
محسن منصوریان
  
متن کامل خاطره
 
  
  
 
به یاد دارم یک شب حدود ساعت دوازده در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شد . از خواب پریدم و دیدم که محمد به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم خالی کرده و من هم بلند شدم و شلنگ آب را بر روی محمد گرفتم و تمام بدنش را خیس کردم و این بهترین خاطره ای بود که از برادرم به یاد داشتم .
 
به یاد دارم یک شب حدود ساعت دوازده در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شد . از خواب پریدم و دیدم که محمد به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم خالی کرده و من هم بلند شدم و شلنگ آب را بر روی محمد گرفتم و تمام بدنش را خیس کردم و این بهترین خاطره ای بود که از برادرم به یاد داشتم .
  
پیش بینی شهادت
 
  
موضوع : پيش بيني شهادت
 
  
راوی : فاطمه مرادی مقدم
+
پيش بيني شهادت
 +
 
 +
فاطمه مرادی مقدم
  
متن کامل خاطره
 
  
  
 
بابا محمد خودش را برای شهادت آماده کرده بود ، قبل از شهادتش عکس گرفته بود و در قاب عکس نصب کرده بود و تعدادی گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و می گفت من شهید میشوم و این عکس را برای شهادتم آماده کردم .
 
بابا محمد خودش را برای شهادت آماده کرده بود ، قبل از شهادتش عکس گرفته بود و در قاب عکس نصب کرده بود و تعدادی گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و می گفت من شهید میشوم و این عکس را برای شهادتم آماده کردم .
  
فکاهی شوخ طبعی
 
  
موضوع : فکاهي شوخ طبعي
 
  
راوی : حسن منصوریان
+
فکاهي شوخ طبعي
 +
 
 +
حسن منصوریان
  
متن کامل خاطره
 
  
  
 
ساعت 12 شب بود در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شده است ، وقتی از خواب بلند شدم دیدم محمد آمده و به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم ریخته بود . ایشان از ماموریت آمده بود .
 
ساعت 12 شب بود در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شده است ، وقتی از خواب بلند شدم دیدم محمد آمده و به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم ریخته بود . ایشان از ماموریت آمده بود .
 +
  
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19722
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19722

نسخهٔ ‏۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶

rId4

کد شهید : 6618746

نام : بابا محمد

نام خانوادگی : منصوریان

نام پدر : علی‌

محل تولد : درگز

تاریخ شهادت : 1366/11/22

مکان شهادت : تایباد

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : سایر


خاطرات

حالات معنوي قبل از شهادت

فاطمه مرادی مقدم


به خاطر دارم، آخرین باری که بابا محمد به مرخصی آمده بود، حال و هوای دیگری داشت . گویی به او الهام شده بود که به شهادت می رسد . شب قبل از این که عازم جبهه شود ، به عکاسی رفت و یک عکس یادگاری از خودش گرفت و مقداری گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و به من گفت : مادر جان این بار که به جبهه بروم شهید می شوم و این عکس را هم برای شهادتم آماده کرده ام .


فکاهي شوخ طبعي

محسن منصوریان


به یاد دارم یک شب حدود ساعت دوازده در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شد . از خواب پریدم و دیدم که محمد به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم خالی کرده و من هم بلند شدم و شلنگ آب را بر روی محمد گرفتم و تمام بدنش را خیس کردم و این بهترین خاطره ای بود که از برادرم به یاد داشتم .


پيش بيني شهادت

فاطمه مرادی مقدم


بابا محمد خودش را برای شهادت آماده کرده بود ، قبل از شهادتش عکس گرفته بود و در قاب عکس نصب کرده بود و تعدادی گل در چارچوب قاب عکس گذاشته بود و می گفت من شهید میشوم و این عکس را برای شهادتم آماده کردم .


فکاهي شوخ طبعي

حسن منصوریان


ساعت 12 شب بود در حیاط منزل خوابیده بودم یک مرتبه متوجه شدم که تمام لباسهایم خیس شده است ، وقتی از خواب بلند شدم دیدم محمد آمده و به عنوان شوخی یک پارچ آب روی لباسهایم ریخته بود . ایشان از ماموریت آمده بود .


منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19722