شهید علی ملکی ۱: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
  
کد شهید: 6012790 تاریخ تولد :
+
کد شهید: 6012790
نام : علی‌ محل تولد : سبزوار
+
نام خانوادگی : ملکی‌ تاریخ شهادت : 1360/12/16
+
نام : علی‌
نام پدر : امان‌اله‌ مکان شهادت :
+
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
نام خانوادگی : ملکی‌
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
+
 
 +
نام پدر : امان‌اله‌
 +
 
 +
محل تولد : سبزوار
 +
 
 +
تاریخ شهادت : 1360/12/16
 +
 +
تحصیلات : نامشخص
 +
 
 +
شغل : دانش آموز
 +
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
 
 +
نوع عضویت : سایر شهدا
 +
 
 +
مسئولیت : رزمنده‌
 +
 
 
گلزار : بهشت‌شهدا
 
گلزار : بهشت‌شهدا
خاطرات
+
 
اولین اعزام
+
 
موضوع اولين اعزام
+
=خاطرات==
راوی امان الله ملکی
+
 
متن کامل خاطره
+
 
 +
اولين اعزام
 +
 
 +
امان الله ملکی
 +
 
  
 
یک روزصبح که [[بسیج]] رفتم یک فرم برای اعزام به جبهه گرفتم تا به [[جبهه]] بروم وقتی به خانه رسیدم به خاطراینکه سواد درستی نداشتم فرم را روی طاقچه گذاشتم و منتظرشدم تا علی بیاید وآن را پرکند وقتی علی آمد زرنگی کرد و فرم را به نام خودش نوشت و به من داد تا امضا کنم بعد ازاینکه امضا کردم گفت: حالا من می توانم به جبهه بروم چون شما رضایت داده اید آن موقع متوجه شدم که او اسم خودش را نوشته است. بعد از ده روز از آن ماجرا به منطقه اعزام شد و طولی نکشید که خبرشهادتش را برای ما آوردند.
 
یک روزصبح که [[بسیج]] رفتم یک فرم برای اعزام به جبهه گرفتم تا به [[جبهه]] بروم وقتی به خانه رسیدم به خاطراینکه سواد درستی نداشتم فرم را روی طاقچه گذاشتم و منتظرشدم تا علی بیاید وآن را پرکند وقتی علی آمد زرنگی کرد و فرم را به نام خودش نوشت و به من داد تا امضا کنم بعد ازاینکه امضا کردم گفت: حالا من می توانم به جبهه بروم چون شما رضایت داده اید آن موقع متوجه شدم که او اسم خودش را نوشته است. بعد از ده روز از آن ماجرا به منطقه اعزام شد و طولی نکشید که خبرشهادتش را برای ما آوردند.
وطن دوستی
+
موضوع وطن دوستي
+
 
راوی ربابه وفایی
+
 
متن کامل خاطره
+
وطن دوستي
 +
 
 +
ربابه وفایی
 +
 
  
 
علی روز قبل ازاعزام شیرینی تهیه کرده بود وبه خانه آمد شیرینی را تعارف کرد وگفت بخورید این شیرینی [[شهادت]] من است وبرای خواهرانش کادو خریده بود. به اوگفتم: شما هنوز نرفته برمی گردی وآنجا جای این حرفها نیست که می زنید. حرف من درست درآمد وهنوز مدتی ازرفتن ایشان نگذشته بود که جنازه اش را برای ما آوردند.
 
علی روز قبل ازاعزام شیرینی تهیه کرده بود وبه خانه آمد شیرینی را تعارف کرد وگفت بخورید این شیرینی [[شهادت]] من است وبرای خواهرانش کادو خریده بود. به اوگفتم: شما هنوز نرفته برمی گردی وآنجا جای این حرفها نیست که می زنید. حرف من درست درآمد وهنوز مدتی ازرفتن ایشان نگذشته بود که جنازه اش را برای ما آوردند.
وطن دوستی
+
موضوع وطن دوستي
+
 
راوی امان الله ملکی
+
 
متن کامل خاطره
+
وطن دوستي
 +
 
 +
امان الله ملکی
 +
 
  
 
علی به خاطراینکه یک مدت کوتاهی در گروههای ضد انقلاب شرکت می کرد خیلی ها بازگشتن او را به آغوش حزب ا... باور نمی کردند تا اینکه خواست به جبهه برود خواهرش به او می گفت چه شده شما که می گفتید اینها به خاطر دفاع از وطن نمی روند و به خاطر منظور دیگری به جبهه می روند حالا خودت می خواهی بروی؟ گفت: من در آن زمان اشتباه می کردم حالا می خواهم به جبهه بروم و از هر رزمنده ای که دیدم عذر خواهی کنم و اگر به درجه شهادت رسیدم ازشهیدان نیز عذر خواهی و حلالیت می طلبم.
 
علی به خاطراینکه یک مدت کوتاهی در گروههای ضد انقلاب شرکت می کرد خیلی ها بازگشتن او را به آغوش حزب ا... باور نمی کردند تا اینکه خواست به جبهه برود خواهرش به او می گفت چه شده شما که می گفتید اینها به خاطر دفاع از وطن نمی روند و به خاطر منظور دیگری به جبهه می روند حالا خودت می خواهی بروی؟ گفت: من در آن زمان اشتباه می کردم حالا می خواهم به جبهه بروم و از هر رزمنده ای که دیدم عذر خواهی کنم و اگر به درجه شهادت رسیدم ازشهیدان نیز عذر خواهی و حلالیت می طلبم.
 +
 +
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19652 سایت یاران رضا]</ref>
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19652 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
 
==رده==
 
==رده==

نسخهٔ ‏۱۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۳

کد شهید: 6012790

نام : علی‌

نام خانوادگی : ملکی‌

نام پدر : امان‌اله‌

محل تولد : سبزوار

تاریخ شهادت : 1360/12/16

تحصیلات : نامشخص

شغل : دانش آموز

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : بهشت‌شهدا


خاطرات=

اولين اعزام

امان الله ملکی


یک روزصبح که بسیج رفتم یک فرم برای اعزام به جبهه گرفتم تا به جبهه بروم وقتی به خانه رسیدم به خاطراینکه سواد درستی نداشتم فرم را روی طاقچه گذاشتم و منتظرشدم تا علی بیاید وآن را پرکند وقتی علی آمد زرنگی کرد و فرم را به نام خودش نوشت و به من داد تا امضا کنم بعد ازاینکه امضا کردم گفت: حالا من می توانم به جبهه بروم چون شما رضایت داده اید آن موقع متوجه شدم که او اسم خودش را نوشته است. بعد از ده روز از آن ماجرا به منطقه اعزام شد و طولی نکشید که خبرشهادتش را برای ما آوردند.


وطن دوستي

ربابه وفایی


علی روز قبل ازاعزام شیرینی تهیه کرده بود وبه خانه آمد شیرینی را تعارف کرد وگفت بخورید این شیرینی شهادت من است وبرای خواهرانش کادو خریده بود. به اوگفتم: شما هنوز نرفته برمی گردی وآنجا جای این حرفها نیست که می زنید. حرف من درست درآمد وهنوز مدتی ازرفتن ایشان نگذشته بود که جنازه اش را برای ما آوردند.


وطن دوستي

امان الله ملکی


علی به خاطراینکه یک مدت کوتاهی در گروههای ضد انقلاب شرکت می کرد خیلی ها بازگشتن او را به آغوش حزب ا... باور نمی کردند تا اینکه خواست به جبهه برود خواهرش به او می گفت چه شده شما که می گفتید اینها به خاطر دفاع از وطن نمی روند و به خاطر منظور دیگری به جبهه می روند حالا خودت می خواهی بروی؟ گفت: من در آن زمان اشتباه می کردم حالا می خواهم به جبهه بروم و از هر رزمنده ای که دیدم عذر خواهی کنم و اگر به درجه شهادت رسیدم ازشهیدان نیز عذر خواهی و حلالیت می طلبم.


[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده