شهید محمدرضا زروندی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۲۷: سطر ۲۷:
 
* موضوع: عشق به جهاد
 
* موضوع: عشق به جهاد
  
محمد رضا دوازده ساله بود که می خواست به جبهه برود ولی به علت سن کم ایشان را به جبهه نمی بردند. بعد او رفت و شناسنامه اش را دست کاری کرد و سنش را زیاد کرد. تا بتواند به جبهه برود. راوی فاطمه زروندی
+
محمد رضا دوازده ساله بود که می خواست به [[جبهه]] برود ولی به علت سن کم ایشان را به جبهه نمی بردند. بعد او رفت و شناسنامه اش را دست کاری کرد و سنش را زیاد کرد. تا بتواند به جبهه برود. راوی فاطمه زروندی
  
  
سطر ۳۸: سطر ۳۸:
 
* موضوع: پيش بيني شهادت
 
* موضوع: پيش بيني شهادت
  
همسر محمد رضا نقل می کرد: دفعه ی آخری که محمد رضا می خواست به جبهه برود به من گفت : این آخرین باری است که مرا می بینید زیرا من این دفعه به شهادت می رسم همسرش گفته بود : چرا این حرفها را می زنی ؟ محمد رضا گفته بود : من خواب دیدم که یکی از دوستان شهیدم به من گفت : چرا به جبهه نمی روی ؟ گفتم : سه بار تا به حال رفته ام و تازه از جبهه برگشته ام اما آن شهید گفت : باز هم باید به جبهه بروی . راوی فاطمه زروند
+
همسر محمد رضا نقل می کرد: دفعه ی آخری که محمد رضا می خواست به جبهه برود به من گفت : این آخرین باری است که مرا می بینید زیرا من این دفعه به [[شهادت]] می رسم همسرش گفته بود : چرا این حرفها را می زنی ؟ محمد رضا گفته بود : من خواب دیدم که یکی از دوستان شهیدم به من گفت : چرا به جبهه نمی روی ؟ گفتم : سه بار تا به حال رفته ام و تازه از جبهه برگشته ام اما آن [[شهید]] گفت : باز هم باید به جبهه بروی . راوی فاطمه زروند
  
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10911 سایت یاران رضا]</ref>
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10911 سایت یاران رضا]</ref>

نسخهٔ ‏۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۰

 

کد شهید:6518461

نام :محمدرضا

نام خانوادگی :زروندی

نام پدر :محمداسماعیل‌

محل تولد :نیشابور ‌ تاریخ شهادت :1365/04/27

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده‌


خاطرات

  • موضوع: عشق به جهاد

محمد رضا دوازده ساله بود که می خواست به جبهه برود ولی به علت سن کم ایشان را به جبهه نمی بردند. بعد او رفت و شناسنامه اش را دست کاری کرد و سنش را زیاد کرد. تا بتواند به جبهه برود. راوی فاطمه زروندی


  • موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یک شب خواب دیدم که با لباسهای جبهه اش که پاره هم بودند پیش من آمد من گفتم : خدا مرگم بده چرا لباسهایت پاره است بعد گفت: مادر از دست تو . گفتم چرا؟ گفت: از بس که تو گریه می کنی. راوی فاطمه زروندی


  • موضوع: پيش بيني شهادت

همسر محمد رضا نقل می کرد: دفعه ی آخری که محمد رضا می خواست به جبهه برود به من گفت : این آخرین باری است که مرا می بینید زیرا من این دفعه به شهادت می رسم همسرش گفته بود : چرا این حرفها را می زنی ؟ محمد رضا گفته بود : من خواب دیدم که یکی از دوستان شهیدم به من گفت : چرا به جبهه نمی روی ؟ گفتم : سه بار تا به حال رفته ام و تازه از جبهه برگشته ام اما آن شهید گفت : باز هم باید به جبهه بروی . راوی فاطمه زروند

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده