محل آرامگاه : تهران – بهشت زهرا
rId6
2. زندگینامه :
شهيد مصطفي اميدي، شهید مصطفی امیدی، از همان كودكي داراي كودكی دارای اخلاق و رفتاري رفتاری بود كه نظر همگان را به سوي سوی خود جلب مي می كرد، در فعاليتهاي اجتماعي نيز بسيار فعالیتهای اجتماعی نیز بسیار فعال بود و هميشه همیشه در مساجد و پايگاه هاي پایگاه های مختلف بسيج فعاليت بسیج فعالیت چشم گيري گیری داشت، گاهي گاهی اوقات تا صبح در مساجد مشغول پاسداري پاسداری بود. در ضمن فعاليت ايشان فعالیت ایشان در مسجد ائمه اطهار واقع در ده متري لولائي نرسيده متری لولائی نرسیده به خيابان خیابان 14 متري متری لشگر بوده است و هميشه همیشه در صف اول نماز جمعه و جماعت حضور داشت.
بعد از اخذ ديپلم تجربي، دیپلم تجربی، عازم خدمت مقدس سربازي سربازی شد، در ابتداي ابتدای خدمت دوران آموزشي آموزشی را در شهر اراك (استان مركزيمركزی) گذراندند و بعد از چند ماه بنابر اصرار او جهت حضور در جبهه نور عليه علیه ظلمت، عازم جبهه شد و در مناطق مختلفي مختلفی از جبهه (دهلران، اهواز، دزفول، انديمشكاندیمشك) خدمت كرد او هرگاه به مرخصي ميآمد مرخصی میآمد از جبهه صحبت ميكرد، میكرد، از فداكاريها، فداكاریها، از ايثارگري ایثارگری ها و از اين این كه بچههاي بسيجي بچههای بسیجی چگونه در مقابل ابزار و تجهيزات پيشرفته ايستادگي ميكنند تجهیزات پیشرفته ایستادگی میكنند و خلاصه تمام افكارش، معطوف به ايثار ایثار رزمندگان اسلام بود تا اين این كه دوره ي مرخصي ی مرخصی به پايان ميرسيد پایان میرسید و دوباره به جبهه حق عليه علیه باطل برميگشتبرمیگشت.
تا اين این كه سرانجام بعد از دو سال و سه ماه و بيست بیست و شش روز در حالي حالی كه تنها 4 روز از خدمتش باقي باقی مانده بود در تاريخ، تاریخ، 03/10/1367 ساعت 12: 30 هنگامي هنگامی كه مشغول پاكسازي پاكسازی منطقه عين عین خوش، بودند به همراه يكي یكی از دوستانش دعوت الهي الهی را لبيك لبیك گفته و به ديدار باقي دیدار باقی شتافتند.
خصوصيات شهيد مصطفي اين خصوصیات شهید مصطفی این كه فردي بسيار فردی بسیار فعال، كوشا، بسيار بسیار خوش اخلاق، مردم دوست، دلسوز، مهربان و ميهمان میهمان نواز بود.
به هرحال اميدورام بتوانيم امیدورام بتوانیم راه اين شهيد این شهید بزرگوار و تماي شهداي تمای شهدای اسلام را ادامه دهيم دهیم و آن طوري طوری كه آنها ميخواهند باشيممیخواهند باشیم.
3. خاطرات :
خاطره اي ای از برادر شهيد مصطفي اميدي شهید مصطفی امیدی :
خاطرات باقيمانده باقیمانده از برادرم مصطفي بسيار زياد مصطفی بسیار زیاد است و يكي یكی از آنها كه اكنون به ذهنم ميرسد اين میرسد این است كه : روزي روزی هنگام بازگشت از مراسم عزاداري عزاداری حضرت سيدالشهداء سیدالشهداء (عليه علیه السلام) در شهرستان اراك، در جاده قم ـ تهران ماشيني ماشینی را مشاهده كرديم كردیم كه در كنار جاده خراب شده برادر شهيدم شهیدم به من گفت: نگه داريد شايد كاري دارید شاید كاری از دستمان برآيد برايشان برآید برایشان انجام دهيم، دهیم، صواب دارد به هر حال بعد از توقف متوجه شديم شدیم كه نميتوانيم ماشين نمیتوانیم ماشین را روشن كنيم كنیم و مجبور به بكسل كردن آن شديم، شدیم، هوا نيز خيلي نیز خیلی سرد بود برادر شهيدم شهیدم خانم و بچههاي بچههای راننده ي ی آن ماشين ماشین را به ماشين ماشین خودمان آورد و خود به آن ماشين ماشین رفت و ماشين ماشین را تا درب منزلشان همراهي كرديم همراهی كردیم برادرم آن قدر خسته و كوفته شده بود كه ديگر ناي دیگر نای حرف زدن را هم نداشت و خلاصه اين این كه او براي برای خدمت كردن به مردم هميشه همیشه آماده بود و در اين این راه حاضر بود از تمام چيزهاي چیزهای خود بگذرد . .