ویرایش‌ها

بهشت من کنارتوست

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸
رحمان آرام رفت، رحمان بدون عصا رفت و جای قدم هایش بزرگ تر از همیشه بر روی برف ها جا ماند . سوز سردی می آمد، ولی راضیه تکیه بر دیوار ایستاده بود و پردۀ جلوی در را پیچیده بود دورش و گریه می کرد .
<ref>[http://nashreshahidkazemi.ir سایت نشر شهید کاظمی]</ref>
منبع سایت نشر شهید کاظمی
http:==پانویس==<references//nashreshahidkazemi.ir>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش