ویرایشها
/* خاطرات */
دیگر نمیتوانست صبر کند. دوری از جبهه برایش عذابی جان کاه بود. قلم و کاغذ برداشت و نامهای برای فرمانده سپاه نوشت. از تجربیاتش در طول جنگ قلم زد و از فرماندهی خواست تا کاری به او در جبهه بدهند. و در پایان نامه نوشت: «از زمانی که تصمیم به خدمت فعال و حضور در جبهه انشاء الله تعالی – گرفتم، با وجدانی آسوده به سپاه میآیم ...«خدایا! ما را در انتخاب صراط خود راهنمایی کن». و آنگاه تفألی از دیوان حافظ زد. از دیوان غزلی آمد که پایانش این بود. سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز بیا حافظ که تا خود را ملک دیگر اندازیم.<ref>نرمافزار\MOHAJER 11.htm</ref>
[[پرونده:Photo 2018-11-22 16-40-45.jpg|بیقاب|وسط|شهید اسماعیل دقایقی]]
*سوسنگرد