==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً سلام خدمت همگی شما و خوانندة این وصیت نامه. اینجانب، شکراله اصغری علائی، فرزند محمدعلی، شماره شناسنامه 50 ، صادره از سمنان تولد 1323 وصیت می کنم که اگر من در راه خدا شهید شدم، از همه شما می خواهم که گریه زاری نکنید . چون کسی که فرزند، برادر، شوهر، یا پدر خود را در راه خدا می دهد، گریه ندارد و خیلی هم باید خوشحال و افتخار کنید. این حقیر در راه الله شهید شده است . من نمی دانم چه باید بنویسم. مگر امکان دارد که دشمن در مملکت ما باشد و خیانت به آب و خاک بکند، ولی ما بگوییم به ما چه؟ نه این طور نیست. یک انسان مسلمان وظیفه شرعی او است که از دین خدا و مملکت خود دفاع کند. من هم اولاً مقلد امام هستم و بعد هم وظیفه شرعی خود می دانم که با دشمنان خدا و پیغمبر باید جنگید و من هم با رضایت خودم این راه را انتخاب کرده ام و کسی مرا مجبور نکرده است و راضی ام به رضای خدا. هرچه او بخواهد همان است « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا » یعنی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید و من این را به دنیا اعلام می کنم که از دید خود می بینم. اگر تمام دنیا جمع شوند لشکر به ایران بکشند، نمی توانند با ما بجنگند چرا که اولاً ایمان داریم و بعد هم فرمانده کل ما امام زمان( عج) است و نایبش امام خمینی. به خدا اگر کسی در این راه آمده آمده باشد، می داند وگرنه نمی داند این لشکر ایران چه هستند جز خدا، همه رزمندگان شاد هستند و مثل شیر می خروشند. مگر می شود جبهه جنگ به این طور باشد، نه لشکر ( الله) که همۀ لشکر اسلام از سر شب تا سحر به دعا و نماز مشغول هستند . والله خدا پشت و پناه همه ما است. خلاصه من وصیت را از این جا شروع می کنم. زمین کرج که زیر خط خط راه آهن است، سه دانگ آن مال من است و سه دانگ آن که در اداره به نام آقای فرامرز است و قولنامۀ آن هم به نام من است، مال برادرم ماشااله است و پول آن را همه داده است و برای دیوارکشی هم سهم خود را داده و مقداری در حدود هشت هزار تومان هم از من طلب دارد و دیگر هیچ حسابی نداریم و سند زمین هم از فرامرز بگیرید و به نام او بکنید و از حسین شیردره 25 هزار تومان بابت دو قطعه زمین فردیس طلب دارم، تمام خرج با ایشان است، پول را می دهد و دو قطعه زمین سه دانگی را به نام ایشان بکنید و خانه تهران هم اگر بچه ها در تهران ماندنی باشند استفاده کنند و اگر نه بفروشند برونددر سمنان و مبلغ یکصدوبیست تومان بدهید به همسرم و بقیه را بین فرزندانم به طور شرعی پسر سهم پسری و دختر سهم دختری خود و زمین کرج سهم مرا بفروشند و مبلغ صد هزار تومان آن را برادرم ماشااله و مادرم منور و همسرم فاطمه و پدرخانم من محمدعلی این چهار نفر به مکه بروند و بقیه آن را خمس و زکات بدهند و تیرآهن را هم بفروشید و اگر بچه ها تهران خواستند بمانند، هرطور شده یک طبقه را برای آنها بسازید بسازید تا در زندگی خودشان در مضیقه نباشند و زیادی تیرآهن را هم بفروشید . من مبلغی در شرکت تعاونی کوشش در اداره دارم، محمود می داند از او بپرسید و شما را راهنمایی می کند و خانه محمود هم من، مبلغ دو هزار تومان از او می خواهم و دیگر حسابی ندارم و اگر دولت بانک رفاه سهم مرا به من بخشید شما مبلغ پانزده هزار تومان به او می بخشید و بقیه را از او یک جا و یا قسط می گیرید و خانه را به نام او می کنید و اگر بانک رفاه نبخشید و پول 2 هزار تومان را از او می گیرید و خانه را به نام ایشان می کنید و بچه هایم را اول به خدا و بعد به شماها می سپارم و یا دآوری هرچه محمود به بانک بدهکار است نه همه کلّ خانه و این یادآوری که پول شرکت هرچقدر است مال فرحناز است غیر از سهم او.
[ *وصیت نامه ای دیگر]
بسم الله الرحمن الرحیم
« واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا »