تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش به پایان رسانید و چون فرزند آخر خانواده بود و همیشه دوست داشت که در کنار پدر و مادرش باشد و در کار کشاروزی پدرش را یاری کند دیگر به تحصیل ادامه نداد. او همیشه یار و غمخوار پدر و مادرش بود و می گفت: من دوست دارم عصای پیری والدینم باشم.
شهید عرب با دوستان، همسایگان و فامیل مهربان بود. فردی با خدا، اهل نماز اول وقت و باتقوا بود و همراه پدرش به مسجد می رفت. نماز جماعت را بر هر چیز برتر می دانست و می گفت: نماز جماعت شور و حالی دیگر دارد، آدم را به خدا نزدیک تر می کند. در ماه های مبارک رمضان که روحانی به روستا می آمد و کلاس قرآن و احکام می گذاشت او با کمال رضایت به کلاس می رفت. در هر فرصتی قرآن می خواند و همیشه آرزو داشت که قرآن را حفظ کند. به داستان های پیامبران علاقه شدیدی داشت و سرگذشت امامان را می خواند. مخالف بی بند و باری بود، همیشه ساده لباس می پوشید و زندگی ساده ای داشت و می گفت این دنیا فانی است و چند روز خوش بودن فایده ندارد. انسان باید کاری کند که آن دنیا خوش باشد چون دنیای همیشگی است. دل رحم و شجاع بود و همیشه دوست داشت که به ضعفا کمک کند، دوستانی با خدا داشت.
او علاقه زیادی به هیأت های عزاداری امام حسین(علیه السلام) داشت و از اول ماه محرم تا آخر پیراهن مشکی بر تن می کرد. به [[امام خمینی ]] عشق می ورزید و می گفت: خمینی یک انسان نیست بلکه فرشته است؛ او شجاع و نترس است و با آن سن بالا موقعه ای که با انگشتش اشاره می کند آمریکا با آن یال و کوپالش مثل موش می شود. او در [[بسیج ]] روستا عضو بود و در تمام دوره های آموزشی شرکت می کرد و خیلی دوست داشت که به جبهه برود ولی چون پدرش تنها بود و نمی توانست به کار کشاورزی ادامه دهد مجبور بود به گفته های مادرش در امر کمک به پدرش گوش دهد و نزد آنها بماند.
شهید حسن عرب در سال 1366 به خدمت مقدس سربازی رفت که پس از گذراندن دوران آموزش نظامی به جبهه های غرب کشور، مریوان اعزام شد و به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت.
او در نامه هایش از مظلومیت مردم مناطق جنگ زده یاد می کرد و می گفت: خدا را فراموش نکنید و به شکرانه او بپردازید. سرانجام شهید حسن عرب در تاریخ 1367/01/21 به [[شهادت ]] رسید و پیکر مطهرش در زادگاهش به خاک سپرده شد.
یادداشت: پدر و مادر عزیز و گرامیم! هیچ وقت برای من ناراحت نباشید و همیشه خدا را مد نظر داشته و با دعای خیر، رزمندگان را یاری کنید. خدمت به وطن و اسلام وظیفه هر مسلمانی است؛ دفاع از ناموس و قرآن سرلوحه من است و اگر ان شاء الله در این راه شهید شوم افتخاری بس عظیم نصیبم شده.
مادرم! اگر [[شهید ]] شدم برایم گریه نکن، پدر مهربانم! اگر شهید شدم برایم زاری نکنید چون [[شهادت ]] افتخار می خواهد. باید خدا آدم را مهمان کند و اگر خدا دوستت داشته باشد به مهمانی او می روی و او تو را نزد خود می خواند و این را بدان که شهیدان همیشه زنده اند ولی ما همیشه که با زنده نگه داشتن نام شهیدان اسلام را زنده نگه داشتند. اگر شهید شدم همیشه افتخار کنید و به شهیدان ببالید که در جهان آخرت بهشت زیر پای مادران و پدرانی است که چنین فرزندانی تربیت کرده و هیچ گاه به دشمن اجازه ندهید با فکر شیطانی خود در فکر و عقیده شما رخنه کرده و خدای ناکرده حرفی یا عملی را انجام دهید که روح شهیدان که همیشه شاهد و ناظر اعمال هستند رنجیده شود.
و همیشه در پایان نامه هایش چنین می نوشت.
پدر و مادر عزیزم! به برادران و خواهرانم بگو در هر حال و شرایطی که هستید خدا را فراموش نکنید و همیشه نماز را اول وقت بخوانید و هیچ گاه نماز را سبک نشمارید.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41612 سایت شهدای ارتش]</ref>