ویرایشها
زندگی نامه:
خاطرات و گزارشات
بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبتهایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینهای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که میخواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیتالمال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا دادهایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیتالمال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب میشود.
2.اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم.
وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصرالدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست [[داعش ]] است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت.صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال [[جنگ تحمیلی ]] بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود.
ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی
وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد.
3.خاطره
کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات [[عملیات کربلای ۵ ]] را مرور میکردیم .از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات [[تکفیریها ]] در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید.
در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت…
چند ماه بعد ، [[عید مبعث ]] در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .