شهید حاج عبدالله اسکندری نام پدر: - محل تولد: - تاریخ تولد: - تاریخ شهادت: ۹۳/۳/۳ محل شهادت: حلب، سوریه محل دفن: - وصعبت تاهل: متاهل تعداد فرزندان: ۳
زندگی نامه
عبدالله اسکندری سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده و یک پسر و ۲ دختر دارد. این شهید در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. اولین حضور وی در جبهه سوسنگرد بود. شهید اسکندری سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان بود و در مدت حضور در جبههها تکتیرانداز ، تیربارچی ، نیروی اطلاعات شناسایی و… بود. در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بود. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بود و در عملیاتهای کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در عملیات والفجر ۱۰ جانشین تیپ مهندسی و در عملیات بیتالمقدس۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشت. از دیگر مسئولیتهای وی فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره ، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود.او در عرصههای سازندگی هم فعالیت داشت که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان فارس ، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرحهای سد و بسیاری دیگر از فعالیتهای جهادی سهم ویژهای داشت. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشت اما بعد به شیراز آمد و در پنج سال اخیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشت. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بود تا آنجا که میتوانست در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش میکرد. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشت. سردار اسکندری در نهایت پس از سالها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبیاش رسید و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) در اولین روزهای خردادماه سال ۹۳ به شهادت رسید.
خاطرات و گزارشات
1.فرزند شهید عبدالله اسکندری توضیح میدهد: بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبتهایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینهای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که میخواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیتالمال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا دادهایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیتالمال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب میشود. 2.اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم. وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصرالدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست داعش است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت. صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال جنگ تحمیلی بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود. ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد. صحرایی گفت : شهید عبدالله اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان فارس را در سالهای گذشته بر عهده داشت و با اصرار خودش در سال ۱۳۹۳ عازم سوریه شد. طی ماموریتی که با دشمن داعشی درگیر شد توسط تکتیرانداز به شهادت رسید و پیکر وی دست سوریه افتاد و ماجرای بریده شدن سرش به دست داعش و شادی آنها حتی رسانهای هم شده بود. وی تصریح کرد: این کتاب از کودکی شهید اسکندری شروع می شود و در زمان شهادتش تمام می شود و حجم عظیمی از کتاب را دورانی در بر میگیرد که شهید عبدالله اسکندری در هشت سال دفاع مقدس است . اکبر صحرایی در خصوص تسهیل جمع آوری اطلاعات و خاطرات از زندگی این شهید گفت : با توجه به اینکه شهید در محله های قدیمی شیراز زندگی می کردند به راحتی توانستی اطلاعات را کسب کنیم و با توجه به اینکه اکنون از سوریه سخت می شود اطلاعات به دست آورد ما با برادر وی که آن هم در سوریه است ارتباط برقرار کردیم و اطلاعات خوبی را به دست آوردیم و همچنین همسر وی شخصیت والا مقامی دارد و مارا در جمع آوری مصاحبه ها بسیار کمکی کرده است. وی خاطر نشان کرد :این کتاب در ۶ ماهه اول سال ۹۵ این کار به پایان می رسد و بعید می دانم که این کتاب در نمایشگاه کتاب ۹۵ آماده بشود.
3.خاطره کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات عملیات کربلای ۵ را مرور میکردیم . از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات تکفیریها در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت. خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید. در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت… چند ماه بعد ، عید مبعث در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .[۱]