شهیدرحمت الله ازلگینلو: تفاوت بین نسخهها
Beiranvand97 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | تاریخ تولد : 1343/08/08 | + | تاریخ تولد : [[1343/08/08]] |
| − | تاریخ شهادت : 1364/12/07 | + | تاریخ شهادت : [[1364/12/07]] |
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
| − | شهید رحمت الله ازلگینلو تا سوم متوسطه درس | + | [[شهید]] [[رحمت الله ازلگینلو]] تا سوم متوسطه درس خوانده بود که انقلاب اسلامی آغاز گردید. ایشان خیلی فعال بودند و اولین بار در 12 سالگی دستگیر شدند و به وسیله [[اسلحه]] چنان ترسانده بودند که لب هایش پاره شده بود. بعد از آزادی دوباره با عموی خود دستگیر و در [[تانک]] زندانی شده بود که توسط یک روحانی آزاد شده بود. هنگام بازگشت امام او با 12 سال سن برای اسقبال به تهران رفته و حتی چند روزی هم در تهران گم شده بود. بعد در دفتر آیت الله بهشتی مشغول کار شد تا بوسیله ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفت و مجروح شد. او به همراه عموی خود به مهاباد اعزام شده و بعد 14 ماه بازگست و بعد از چند ماهی فعالیت برای خدمت سربازی به مراغه جهت آموزش اعزام شد. در [[عملیات والفجر 9]] به [[شهادت]] رسید. |
| − | او همیشه میگفت انشالله راه کربلا باز میشود و شما را به کربلا میبرم. آخرین باری که به ملاقات او رفتم گفت من برنمی گردم مگر با پیروزی. به شغل بنایی علاقه داشت و در مواقع بی کاری کار میکرد. با اهل خانه مهربان بود و به مجالس عزاداری اهمیت زیادی میداد. | + | او همیشه میگفت انشالله راه کربلا باز میشود و شما را به کربلا میبرم. آخرین باری که به ملاقات او رفتم گفت من برنمی گردم مگر با پیروزی. به شغل بنایی علاقه داشت و در مواقع بی کاری کار میکرد. با اهل خانه مهربان بود و به مجالس عزاداری اهمیت زیادی میداد.<ref>سایت شهدای ارتش</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:رحمت الله_ازلگینلو}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۷
تاریخ تولد : 1343/08/08
تاریخ شهادت : 1364/12/07
زندگینامه :
بسمه تعالی شهید رحمت الله ازلگینلو تا سوم متوسطه درس خوانده بود که انقلاب اسلامی آغاز گردید. ایشان خیلی فعال بودند و اولین بار در 12 سالگی دستگیر شدند و به وسیله اسلحه چنان ترسانده بودند که لب هایش پاره شده بود. بعد از آزادی دوباره با عموی خود دستگیر و در تانک زندانی شده بود که توسط یک روحانی آزاد شده بود. هنگام بازگشت امام او با 12 سال سن برای اسقبال به تهران رفته و حتی چند روزی هم در تهران گم شده بود. بعد در دفتر آیت الله بهشتی مشغول کار شد تا بوسیله ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفت و مجروح شد. او به همراه عموی خود به مهاباد اعزام شده و بعد 14 ماه بازگست و بعد از چند ماهی فعالیت برای خدمت سربازی به مراغه جهت آموزش اعزام شد. در عملیات والفجر 9 به شهادت رسید.
او همیشه میگفت انشالله راه کربلا باز میشود و شما را به کربلا میبرم. آخرین باری که به ملاقات او رفتم گفت من برنمی گردم مگر با پیروزی. به شغل بنایی علاقه داشت و در مواقع بی کاری کار میکرد. با اهل خانه مهربان بود و به مجالس عزاداری اهمیت زیادی میداد.[۱]
پانویس
- ↑ سایت شهدای ارتش