ویرایش‌ها

شهید فضل‌الله محلاتی

۲۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۹
ایشان در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به عنوان نمانیده محلات و دلیجان انتخاب شدند و سپس به عنوان نماینده امام در سپاه منصوب شد. ایشان در دوره دفاع مقدس نقش ارزنده‌ای ایفا نموده و سرانجام مزد مجاهدت‌های خود را با شهادت خود گرفتند. <ref> [http://www.irdc.ir/fa/calendar/106/default.aspxaspxمرکز اسناد انقلاب اسلامی]</ref>
==آثار==
===*پیام شهید===
بخشی از سفارشات شهید که در تاریخ 19/11/64 خطاب به برادران پاسدار و بسیجی ابلاغ شده است:
9–ارتباط خود را با خداوند دائماً برقرار نموده و از تهجد و قرائت قرآن و دعا و توسل (که سلاح ایثارگران ما هست) غفلت نورزید، ولی یک نکته را دقت نمایید که پرداختن به مستحبات تا حدی جایز است که جلوی کارهای واجب شما را نگیرد.<ref>[http://www.navideshahed.com/fa/index.php?Page=static&UID=195457سایت نوید شاهد]</ref>
http://www.navideshahed.com/fa/index.php?Page=static&UID=195457
===*متن پیام امام به مناسبت شهادت مسافران هواپیمای مسافری آسمان===
والسلام علیکم و رحمه الله
 
 
روح الله الموسوی الخمینی
سوم اسفند ماه 1364</ref><ref name="پانويس شماره 3">[منبع نرم افزار شاهد] </ref>
منبع: نرم افزار شاهد
SUBDOC/ROOZ11.htm
=== *متن آخرین سخنرانی شهید حجت الاسلام والمسلمین محلاتی===
===(بخش اجتماعی)===  *جان دادن عاشقانه در راه خدا
===جان دادن عاشقانه در راه خدا===
الحمدالله رب العالمین ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عندربهم یرزقون فرحین به ما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوابهم
===*عدالت در جامعه===
شخصیت انسان را شاکله او می‌سازد که همان باطن اوست. کسی که به عدالت عشق می‌ورزد و عاشق عدالت است وقتی می‌بیند عدالت در جامعه برقرار شده خوشش می‌آید، لذت می‌برد زیرا غریزه و فطرتش عشق به عدالت است. انسانی که از ظلم متنفر است، این فطرت اوست و چون از ظلم گریزان است با او می‌جنگند زیرا انسان از هرچه که بدش بیاید می‌خواهد آن را نابود کند و از بین ببرد. خداوند به این انسان فطرت توحید داده، برای این مخلوق پیامبر و مربی فرستاده تا شاکله و باطن خود را روی آن بنا کند. مراقب باشید این طبیعتی که خداوند به ما عنایت فرموده، این شاکله در این محیط آلوده نشود. فطرت توحید بعضی عشق به کمال مطلق، عشق به علم مطلق، عشق به جمال مطلق یعنی عشق به خدا، این فطرت انسان است که وقتی در دنیا و در این محیط ساخته نشود، تغییر می‌کند،می میردو آن وقت است که انسان فقط با بعد حیوانیت خودش زیست می‌کند. ممکن است تحصیل هم کرده باشد، طبیب هم باشد، مهندس باشد، دکترا در اقتصاد و سیاست داشته باشد. این درنده ای است که معلومات دارد و به تعبیر روایات لاتعلق الجواهر علی اعناق الخنازیر به گردن خوک‌ها جواهرات گرانبها را آویزان نکنید. گاهی این علم و دانش هم برای انسان همچون جواهراتی است که همراه یک خوک است. بسیاری از دانشمندان در دنیا مانند درندگان باسواد هستند از طرفی انسان‌هایی در روی همین زمین یافت می‌شوند که در عین این که تحصیل کرده‌اند،دکتر و مهندس شده‌اند لیکن شاکله، باطن و واقعیتشان عشق به خداست. با مادیات کاری ندارند، لذتشان هم آن وقتی است که کار خیری در جامعه انجام می‌دهند و یا وقتی صدمه و فشار بر آن‌ها روی می‌آورد، لذت می‌برند. شخصی که اسیر مادیات است، وقتی مقدار پول یاامکانات مادی به دست می‌آورد خوشحال می‌شود، آن عاشق به حق هم وقتی زیر باران گلوله یک رزمنده ای را معالجه می‌کند لذت می‌برد نه تنها از خدمتش لذت می‌برد بلکه از تحمل مشکلات راه نیز خشنود می‌شود.
 
شخصیت انسان را شاکله او می‌سازد که همان باطن اوست. کسی که به عدالت عشق می‌ورزد و عاشق عدالت است وقتی می‌بیند عدالت در جامعه برقرار شده خوشش می‌آید، لذت می‌برد زیرا غریزه و فطرتش عشق به عدالت است. انسانی که از ظلم متنفر است، این فطرت اوست و چون از ظلم گریزان است با او می‌جنگند زیرا انسان از هرچه که بدش بیاید می‌خواهد آن را نابود کند و از بین ببرد. خداوند به این انسان فطرت توحید داده، برای این مخلوق پیامبر و مربی فرستاده تا شاکله و باطن خود را روی آن بنا کند. مراقب باشید این طبیعتی که خداوند به ما عنایت فرموده، این شاکله در این محیط آلوده نشود. فطرت توحید بعضی عشق به کمال مطلق، عشق به علم مطلق، عشق به جمال مطلق یعنی عشق به خدا، این فطرت انسان است که وقتی در دنیا و در این محیط ساخته نشود، تغییر می‌کند،می میردو آن وقت است که انسان فقط با بعد حیوانیت خودش زیست می‌کند. ممکن است تحصیل هم کرده باشد، طبیب هم باشد، مهندس باشد، دکترا در اقتصاد و سیاست داشته باشد.
 
 
این درنده ای است که معلومات دارد و به تعبیر روایات لاتعلق الجواهر علی اعناق الخنازیر به گردن خوک‌ها جواهرات گرانبها را آویزان نکنید. گاهی این علم و دانش هم برای انسان همچون جواهراتی است که همراه یک خوک است. بسیاری از دانشمندان در دنیا مانند درندگان باسواد هستند از طرفی انسان‌هایی در روی همین زمین یافت می‌شوند که در عین این که تحصیل کرده‌اند،دکتر و مهندس شده‌اند لیکن شاکله، باطن و واقعیتشان عشق به خداست. با مادیات کاری ندارند، لذتشان هم آن وقتی است که کار خیری در جامعه انجام می‌دهند و یا وقتی صدمه و فشار بر آن‌ها روی می‌آورد، لذت می‌برند. شخصی که اسیر مادیات است، وقتی مقدار پول یاامکانات مادی به دست می‌آورد خوشحال می‌شود، آن عاشق به حق هم وقتی زیر باران گلوله یک رزمنده ای را معالجه می‌کند لذت می‌برد نه تنها از خدمتش لذت می‌برد بلکه از تحمل مشکلات راه نیز خشنود می‌شود.
 
 
 
*تبدیل فرهنگ فساد به فرهنگ عرفان
===تبدیل فرهنگ فساد به فرهنگ عرفان===
دقیقاً‌به همین معنا امام فرمودند: فرهنگ این مملکت، از فرهنگ فساد به فرهنگ عرفان تبدیل شده است. همه باید اینطور باشند. همه اطبا باید همانند شهیددکتر رهنمون، دکتر قاضی و دکتر کرباسی بشوند، همه دانشجویان باید اینچنین عشق به خدا داشته باشند.
===*شهید در قید و بند دنیا نیست===  
سخن این شهدا چیست؟ می‌گویند ما آنچه را که می‌خواستیم بدان رسیده‌ایم ما در قید و بند دنیا نبوده‌ایم. شعار آن‌ها چنین است: انی لا احب الافلین آنچه را که غروب می‌کند و از بین می‌رود نمی‌خواهیم، مادیات همه از دست خواهند رفت. آنچه ما می‌خواهیم جاودانی است و آن خداست. سپس مرحله بعدی را می‌فرماید «وهم يستبشرون» بشارت می‌دهند، به چه کسانی؟ به آن‌ها که ملحق نشدند. همه آنها می‌گویند بشتابید و به ما بپیوندید، ما همیشه زنده‌ایم. این فرهنگ قرآن است. این که من در اینجا صحبتی بکنم و شما نیز مقداری گریه کنید، یک تشریفات است و ما وظیفه داریم به شهیدانمان احترام کنیم اما قبل از احترام باید با طرز تفکر آن‌ها آشنا شویم. من وقتی که زندگینامه این دو برادر شهید را مطالعه می‌کردم، از خودم شرمنده شدم که خدایا! من طلبه کجا هستم و این عزیزان چه می‌کردند؟ روزی به ما روحانی مبارز خطاب می‌کردند برای این که در آن روزهای خفقان کسی نبود که حرفی بزند، ما فریاد می‌کردیم، ما زندان می‌رفتیم و به قول جوان‌ها نفس می‌کشیدیم، اما امروز در این فرهنگ انقلاب اسلامی جوانهای ما طوری تربیت شده‌اند که وقتی ما ایثارگری‌های آن‌ها را می‌خوانیم از خودمان متنفر می‌شویم، بنده در این بیمارستان به عیادت یکی از فرماندهان عزیز رفتم می‌گفت دوست دارم شهید بشوم، من فدای انقلاب و امام هستم، سلام مرا به امام برسانید.
من از طرف خود و همه شما به شهیدان پیام می‌فرستم و آن این که: هنیأ لکم هذه الشهاده این شهادت بر شما گوارا باشد. مبارک باد بر شما این مقام که به معشوق خود رسیدید. خداوند آن‌ها را در سفره حضرت سیدالشهدا (ع) پذیرایی کند و به همه ما مسئولین و خدمتگزاران جمهوری اسلامی توفیق دهد که راه این شهیدان را ادامه داده و به راهی که آن‌ها رفتند، تداوم بخشیم</ref><ref name="پانويس شماره 3">[منبع نرم افزار شاهد] </ref> 
منبع: نرم افزار شاهد
SUBDOC/ROOZ09.htm
===*مبازات شهید محلاتی در کلام رهبر===
حضرت آیه‌الله خامنه ای در مصاحبه‌ای به دو ویژگی برجسته شهید محلاتی اشاره نموده که آن را حسن ختام این بخش از مقدمه قرار می‌دهیم:
2ـمایه گذاشتن از آبرو
«شايد هر كسي حاضر نباشد راحتي خودش را، زندگي ارام معمولي خودش را به خاطر اهداف و آرمانهايي كه بايد براي آن مبارزه كرد از دست بدهد ولي ايشان از جمله افرادي بود كه به راحتي زندگي را، آسايش را، درآمد را و از همه مهمتر، عنوان را نثار مبارزه كرد. وي حتي حاضر بود از آبروي خودش نيز مايه بگذارد.»</ref><ref name="پانويس شماره 3">[منبع نرم افزار شاهد] </ref> 
منبع: نرم افزار شاهد
index.htm
===*تأثیر بر جوانان===  
حاج آقا محلاتی می‌گفتند: در زندان قزل قلعه یک جوان کمونیست را به سلول ایشان برده بودند؛ آن جوان بر اثر همنشینی و صحبت با ایشان اسلام آورد و نمازخوان شد. برادر آن جوان می‌گفتند وقتی او را دیدم که نماز می‌خواند تعجب کردم. آن جوان در جریان پیروزی انقلاب شهید شد.
===*شهادت یار امام===  
چند روز قبل از شهادت شهید محلاتی امام جمعه یکی از شهرها که نماینده ولی فقیه در سپاه آن شهر هم بود، به من تلفن کرد و گفت: «خواب ديده ام يکي از دندان هاي امام مي افتد و وقتي تعبير آن را از پدرم که در تعبير خواب مهارت دارد پرسيدم تعبير کرد که يکي از نزديکان امام که در قواي مسلح نقش کليدي دارد به شهادت مي رسد .» چند روز بعد هم در اول اسفند 1364، شهید محلاتی به درجه شهادت نایل شد.
===*بدون امام هرگز===  
شبی که انقلاب به پیروزی رسید، حاج آقا محلاتی بعد از ظهر به خانه زنگ زدند و به من گفتند: من امشب به خانه نمی‌آیم. در صورتی که شانزده شب بود که به خانه نیامده بودند. البته گاهی روزها می‌آمدند نهار می‌خوردند و می‌رفتند به مدرسه علوی خدمت حضرت امام. من به ایشان اصرار کردم که شب به خانه برگردند، ولی شهید محلاتی جواب دادند: ما خدمت امام در مدرسه می‌مانیم و هر اتفاقی برای امام افتاد، برای ما هم خواهد افتاد. من دوست ندارم بعد از امام زنده باشم.
===*ترک سیگار===  
شهید محلاتی خیلی به حضرت امام (رحمت الله علیه) علاقه داشت، حتی خانه ای در قم، روبروی منزل امام در محله معروف یخچال قاضی فراهم کرده بود تا نزدیکی روحی را با نزدیکی مکانی تقویت کند.
===*پرواز سرخ===  
شهید محلاتی در دوران جنگ تحمیلی مرتباً بین تهران و جبهه رفت و آمد داشت و شاید کمتر کسی را بتوان از میان روحانیون پیدا کرد که به اندازه ایشنبه جبهه رفته باشد. در هنگام بیشتر عملیاتها در جبهه حضور داشت. با رفتن به خطوط مقدم جبهه رزمندگان اسلام را دلگرم می‌نمود. هرگاه به ایشان گوشزد می‌شد که امام حضور مسئولان عالی‌رتبه نظام را در خطوط مقدم ممنوع نموده است می‌فرمود: من با دیگران فرق دارم. من نماینده امام در سپاه هستم و باید به خط مقدم بروم و به جوانان، مردم و رزمنده‌ها روحیه بدهم. هنگامی که از ایشان دعوت کرده بودند که به حج برود، فرموده بود: الان منا و عرفات و صفا بیابان‌های جبهه است. بچه‌های مردم مثل گل پرپر می‌شوند، چرا بروم مکه، اینجا ثوابش بیشتر است. پس از شهادت شهید مطهری خیلی گریه می‌کرد و اظهار می‌داشت ما سعادت نداریم، کاش ما هم به شهادت می‌رسیدیم، آقای مطهری از همه موفق‌تر بود و زودتر شهید شد. از آنجا که همیشه محاسنش را خضاب می‌نمود، یک بار که به علت فاصله‌افتادن، سفیدی محاسنش نمایان شده بود، دوستانش به مزاح به ایشان گفتند: حاج‌آقا کم کم پیری‌ات از آن زیر پیدا شده است. بهتر است محاسنت را خضاب کنی. در جواب فرمودند: دعا کنید که محاسن من به خون سرم خضاب شود و این چنین شد.
index.htm
 
*پانویس
<references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش