شهیدعطاجوکارتنگ کرمی: تفاوت بین نسخهها
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) جز |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | شهید عطا جوکار تنگ کرمی | + | [[شهید]] [[عطا جوکار تنگ کرمی]] |
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | شهید عطاء جوکار تنگ کرمی فرزند حسین، در تاريخ 1342/01/01 در روستای تنگ کرم از توابع شهرستان فسا به دنيا آمد. از اوان کودکی همراه پدر مشغول کارگری و کشاورزی بود. سپس در وقت مقتضی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. او جوانی با ادب، مهربان، دلسوز، معتقد به اصول اعتقادی دین اسلام، آگاه به مسائل و جریانات دوران انقلاب، و گوش به فرمان حضرت امام خمینی (ره) بود. | + | شهید عطاء جوکار تنگ کرمی فرزند حسین، در تاريخ [[1342/01/01]] در روستای تنگ کرم از توابع شهرستان فسا به دنيا آمد. از اوان کودکی همراه پدر مشغول کارگری و کشاورزی بود. سپس در وقت مقتضی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. او جوانی با ادب، مهربان، دلسوز، معتقد به اصول اعتقادی دین اسلام، آگاه به مسائل و جریانات دوران انقلاب، و گوش به فرمان حضرت امام خمینی (ره) بود. |
| − | اين شهيد عزيز در کارها و فعالیت های مربوط به خانواده و مردم بسیار کوشا بود، به انجام واجبات دینی اهمیت بسیار می داد، او در مراسم های مذهبی و دعای کمیل و زیارت عاشورا شرکت می كرد و به خاطر وظیفه و عقیده وافرش به ارزش های اسلامی و انسانی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. شجاعانه و دلاورانه جنگید و سرانجام در تاریخ 1361/08/18 در منطقه | + | اين شهيد عزيز در کارها و فعالیت های مربوط به خانواده و مردم بسیار کوشا بود، به انجام واجبات دینی اهمیت بسیار می داد، او در مراسم های مذهبی و دعای کمیل و زیارت عاشورا شرکت می كرد و به خاطر وظیفه و عقیده وافرش به ارزش های اسلامی و انسانی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. شجاعانه و دلاورانه جنگید و سرانجام در تاریخ [[1361/08/18]] در منطقه [[شلمچه]] ، بر اثر اصابت ترکش به جمجمه، كمر و قلبش به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد. |
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | * بیشتر اوقات به امامزاده حسن (عليه السلام) می رفتم و به ياد پسر شهیدم را زیارت می کردم. وقتی که بی تاب و دلتنگ او می شدم شب به خوابم می آمد. | + | * بیشتر اوقات به امامزاده حسن (عليه السلام) می رفتم و به ياد پسر شهیدم را زیارت می کردم. وقتی که بی تاب و دلتنگ او می شدم شب به خوابم می آمد.یک شب در خواب دیدم که من در امامزاده حسن (عليه السلام) زیارت می کردم و می خواستم از امامزاده خارج شوم، پسرم را دیدم به او گفتم: کجا بودی؟ کجا می روی؟ گفت: آمدم زیارت کنم. پرسیدم پیدایت نیست؟ گفت: در حضور آقا امام حسین (علیه السلام) هستم، پرسیدم آنجا چه می کنی؟ پاسخ داد اذان گوی امام حسین (علیه السلام) هستم. راوی مادر شهید |
| − | یک شب در خواب دیدم که من در امامزاده حسن (عليه السلام) زیارت می کردم و می خواستم از امامزاده خارج شوم، پسرم را دیدم به او گفتم: کجا بودی؟ کجا می روی؟ گفت: آمدم زیارت کنم. پرسیدم پیدایت نیست؟ گفت: در حضور آقا امام حسین (علیه السلام) هستم، پرسیدم آنجا چه می کنی؟ پاسخ داد اذان گوی امام حسین (علیه السلام) هستم | + | |
| − | + | ||
| − | + | * خواب دیدم مردم دور تا دور هم نشسته بودند و شهید عطاء وسط آنها نشسته و برایشان قرآن می خواند و همه نگاهشان به طرف او بود و مكاني که در آن قرآن می خواندند، حرم آقا امام حسین (علیه السلام) بود. راوی مادر شهید<ref>سایت نوید شاهد</ref> | |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | |||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۴
زندگینامه
شهید عطاء جوکار تنگ کرمی فرزند حسین، در تاريخ 1342/01/01 در روستای تنگ کرم از توابع شهرستان فسا به دنيا آمد. از اوان کودکی همراه پدر مشغول کارگری و کشاورزی بود. سپس در وقت مقتضی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. او جوانی با ادب، مهربان، دلسوز، معتقد به اصول اعتقادی دین اسلام، آگاه به مسائل و جریانات دوران انقلاب، و گوش به فرمان حضرت امام خمینی (ره) بود. اين شهيد عزيز در کارها و فعالیت های مربوط به خانواده و مردم بسیار کوشا بود، به انجام واجبات دینی اهمیت بسیار می داد، او در مراسم های مذهبی و دعای کمیل و زیارت عاشورا شرکت می كرد و به خاطر وظیفه و عقیده وافرش به ارزش های اسلامی و انسانی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. شجاعانه و دلاورانه جنگید و سرانجام در تاریخ 1361/08/18 در منطقه شلمچه ، بر اثر اصابت ترکش به جمجمه، كمر و قلبش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات
- بیشتر اوقات به امامزاده حسن (عليه السلام) می رفتم و به ياد پسر شهیدم را زیارت می کردم. وقتی که بی تاب و دلتنگ او می شدم شب به خوابم می آمد.یک شب در خواب دیدم که من در امامزاده حسن (عليه السلام) زیارت می کردم و می خواستم از امامزاده خارج شوم، پسرم را دیدم به او گفتم: کجا بودی؟ کجا می روی؟ گفت: آمدم زیارت کنم. پرسیدم پیدایت نیست؟ گفت: در حضور آقا امام حسین (علیه السلام) هستم، پرسیدم آنجا چه می کنی؟ پاسخ داد اذان گوی امام حسین (علیه السلام) هستم. راوی مادر شهید
- خواب دیدم مردم دور تا دور هم نشسته بودند و شهید عطاء وسط آنها نشسته و برایشان قرآن می خواند و همه نگاهشان به طرف او بود و مكاني که در آن قرآن می خواندند، حرم آقا امام حسین (علیه السلام) بود. راوی مادر شهید[۱]
پانویس
- ↑ سایت نوید شاهد